سوره بقره، آیه 116
وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ (116)
چرا در برابر بچه دار بودن، با « له ما فی السموات و الارض» استدلال می شود؟
کوثر:
آنچه در آسمانها
و زمین است همگى از آنِ اوست و در تحت ملکیت و قیومیت اوست و همه در برابر او خضوع
مى کنند و بنابراین موجودى را نمى توان یافت که هم شأن با خدا باشد تا بتوان او را
فرزند خدا نامید.
المیزان: (تفسیر آیات 116 و 117)
دو برهان در رد اعتقاد به پیدایش فرزند از خداى سبحان
برهان اول اینکه: فرزند گرفتن وقتى ممکن مىشود که یک موجود طبیعى بعضى از اجزاء طبیعى خود را از خود جدا نموده و آن گاه با تربیت تدریجى آن را فردى از نوع خود و مثل خود کند، و خداى سبحان منزه است (هم از جسمیت و تجزى و هم) از مثل و مانند، بلکه هر چیزى که در آسمانها و زمین است، مملوک او و هستیش قائم بذات او و قانت و ذلیل در برابر اوست، و منظور ما از این ذلت، اینست که هستیش عین ذلت است، آن گاه چگونه ممکن است موجودى از موجودات فرزند او، و مثال نوعى او باشد؟
برهان دوم اینکه خداى سبحان بدیع و پدید آورنده بدون الگوى آسمانها و زمین است و آنچه را خلق مىکند، بدون الگو خلق مىکند، پس هیچ چیز از مخلوقات او الگویى سابق بر خود نداشت، پس فعل او مانند فعل غیر او بتقلید و تشبیه و تدریج صورت نمىگیرد، و او چون دیگران در کار خود متوسل باسباب نمىشود، کار او چنین است که چون قضاء چیزى را براند، همین که بگوید: بباش موجود مىشود، پس کار او به الگویى سابق نیاز ندارد و نیز کار او تدریجى نیست.
پس با این حال چطور ممکن است فرزند گرفتن باو نسبت دهیم؟ و حال آنکه فرزند درست کردن، احتیاج به تربیت و تدریج دارد، پس جمله: (لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ) الخ، یک برهان تمام عیار است، و جمله (بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ) الخ، برهان تمام دیگریست، (توجه فرمائید).
- ۹۲/۱۲/۲۶