گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

۵ مطلب با موضوع «جواب ها :: صفحات 25 تا 27» ثبت شده است

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتابِ لَفی‏ شِقاقٍ بَعیدٍ (176)

معنی شقاق بعید چیست؟

نمونه: شاید اشاره به این باشد که ایمان و تقوا و افشا کردن حق رمز وحدت و اتحاد در جامعه انسانى است، اما خیانت و کتمان حقائق موجب پراکندگى و جدایى و شکاف است نه شکاف سطحى که آن را بتوان نادیده گرفت بلکه جدایى و شکاف عمیق!

مجمع البیان: در اختلاف و مکابره‏اى هستند که از الفت و اجتماع بر صواب دور میباشند «1» بعضى گفته‏اند «مراد این است که در اختلاف عمیق و شدیدى هستند، زیرا هر یک بضلالت دیگرى شهادت میدهند» «2» برخى میگویند: مقصود این است که «در اختلاف شدیدى نسبت باحکام تورات و انجیل بسر مى‏برند»

کوثر: اختلاف هایى است که از حقیقت به مراتب دور است

عاملی: فخر: یعنى این یهود و نصارى که در معانى تورات و انجیل با یکدیگر اختلاف دارند براى دشمنى با تو اى پیغمبر میان خودشان نیز اختلاف و دشمنى است. پس باتّحاد آنها بر دشمنى با تو اعتنا مکن که هرگز نمى‏ توانند متّفق شوند.

إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلیلاً أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ (174)

اگر خدا با کسی در آن روز صحبت کند او سعادتمند شده؟

نمونه: یکى از بزرگترین مواهب الهى در جهان دیگر این است که خدا با مردم با ایمان از طریق لطف سخن مى ‏گوید، یعنى همان مقامى را که پیامبران الهى در این جهان داشتند و از لذت‏ گفتگوى با پروردگار بهره‏مند مى‏شدند مؤمنان نیز در آن جهان به آن مفتخر مى‏شوند

منظور از سخن گفتن در آیات مورد بحث سخن از روى لطف و احترام و محبت خاص است، نه سخنى که به عنوان بى‏مهرى و تحقیر و طرد و مجازات باشد که این خود یکى از دردناک ترین کیفرها است. چون خدا با مجرمان نیز سخن می گوید.

مجمع البیان: در معناى آن دو وجه است:

1- حسن و جبائى مى ‏گویند: مراد این نیست که خداوند با آنها اصلًا حرف نمیزند بلکه منظور این است که با آنان بطورى که مى‏خواهند و دوست میدارند سخن نمی گوید و این خود علامت خشم و غضب پروردگار است و گرنه با آنها بطور توبیخ و سؤال سخن خواهد گفت بدلیل‏ «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ‏» یعنى از کلیه کسانى که پیغمبران را بسوى آنها فرستاده‏ایم سؤال، بعمل خواهیم آورد. و بدلیل‏ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ‏  یعنى خداوند- در جواب تقاضاى اهل جهنّم که مى‏گویند ما را از جهنم بیرون بیاور تا راه اطاعت پیش بگیریم- میفرماید با خوارى در دوزخ باشید و حرف نزنید».

 2- با آنها اصلًا حرف نمیزند. بنا بر این وجه مراد از آیاتى که دلالت بر این دارد که خداوند از همه سؤال بعمل خواهد آورد این است که ملائکه بامر خداوند از آنها سؤال مى ‏کنند، «اخْسَؤُا فِیها» هم حمل بر دلالت حال می شود باین معنا که اهل جهنم در حالى هستند که مناسب است بآنها «اخسئوا» گفته شود.

بنا بر وجه اوّل نفى تکلم خداوند از این لحاظ دلالت بر غضب او دارد که کلام ذاتاً براى آن وضع شده است که فایده‏اى بمستمع برساند و وقتى که مستمع از آن فایده‏ اى نبرد بلکه موجب محرومیّت او گردید، دلالت بر غضب متکلّم مى ‏کند. بنا بر این کلامى که موجب غصه و ناراحتى مستمع باشد در حقیقت کلام و تکلّم نیست.

إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ (173)

منظور از باغ و عاد چیست؟

نمونه: باغ و عاد در اصل باغى و عادى بوده، باغى از ماده" بغى" به معنى طلب کردن است، و در اینجا منظور طلب کردن لذت است و" عادى" به معنى متجاوز مى ‏باشد، یعنى متجاوز از حد ضرورت‏

مجمع البیان: در معناى آن سه قول هست:

1- حسن و قتاده و مجاهد میگویند: «یعنى از محرّمات مزبور بقصد طلب لذّت نخورد و از مقدارى که بآن رفع گرسنگى میشود تجاوز نکند.» 2- زجّاج میگوید: «غیر باغ» یعنى افراط و زیاده‏ روى نکند و لا عاد یعنى نسبت باندازه لازم تقصیر و کوتاهى ننماید.

3- از حضرت باقر علیه السلام و حضرت صادق نقل شده است که «مراد از «باغى» کسى است که بر امام مسلمانان خروج کرده باشد و منظور از «عادى» کسى است که قطع طریق کند یعنى راهزن باشد». این قول را سعید بن جبیر و مجاهد نیز گفته‏ اند.

علىّ بن عیسى بر این قول ایراد کرده است که خداوند متعال بر هیچکس اجازه خودکشى نداده است و خود را در معرض قتل قرار دادن در «دین اسلام» در حکم خودکشى است بعلاوه ترخیصى که در این مورد نسبت با کل محرّمات بعمل آمده است بجهت آن است که از خطر گرسنگى جلوگیرى شود نه بجهت سفر طاعت تا گفته شود کسى که بقصد راهزنى اقدام بمسافرت کرده است سفر او سفر معصیت است. پس ترخیصى براى او نیست».

مؤلّف: ایراد علىّ بن عیسى درست نیست زیرا کسى که بر امام مسلمانان خروج‏ کرده است خود را در معرض قتل درآورده است و براى چنین شخصى ارتکاب محرّمات الهى حلال نمی شود. چنان که براى او جائز نیست که دیگرى را براى حفظ جان خود بکشد .

و اینکه میگوید: «چون این ترخیص براى رفع خطر گرسنگى است لذا براى هر فردى که در این خطر قرار بگیرد آن ثابت است» این مطلب نیز مسلّم نیست زیرا میتوان گفت ترخیص مخصوص کسانى است که خود را در معرض کشته شدن قرار ندهند و کسى که اقدام براهزنى کرده است خود را در معرض کشته شدن در آورده است.

إِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (169)

تفاوت سوء و فحشاء چیست؟

نمونه: " فحشاء" از ماده" فحش" به معنى هر کارى است که از حد اعتدال خارج گردد و صورت" فاحش" به خود بگیرد، بنا بر این شامل تمامى منکرات و قبائح واضح و آشکار مى‏ گردد، اما اینکه مى ‏بینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافى عفت یا در مورد گناهانى که حد شرعى دارد به کار مى‏رود در واقع از قبیل استعمال لفظ" کلى" در بعضى از مصادیق آن است.

مجمع البیان: ابن عباس می گوید: فرق میان «سوء و فحشاء» این است که سوء گناهانى است که حدّى براى آنها معیّن نشده است بخلاف فحشاء که براى آنها کیفر معیّنى در شرع مقرّر شده است.

کوثر: «سوء»  هر کار بدى است که انسان مرتکب آن مى‏ شود. «فحشاء»  آن کارهاى زشت روشنى است که بدى آنها آشکار است.

 

یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ (168)

منظور از خطوات چیست؟

مجمع البیان: حضرت باقر علیه السلام و حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «از جمله خطوات شیطان است بطلان قسم خوردن و نذر در راه معصیت و هر گونه قسمى که بغیر خدا باشد».

نور: در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است که شخصى به نام طارق، تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگى راهبانه‏اى داشته باشد. حضرت فرمود: «ان هذا من خطوات الشیطان» این از گام‏هاى شیطان است.

کوثر: منظور از گامهاى او وسوسه‏ هاى اوست که انسان را اسیر خود مى‏سازد و او را از خدا دور مى‏ کند