گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

۷۶ مطلب با موضوع «جواب ها» ثبت شده است

وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ ۚ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِ‌هِمْ فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ ﴿٨٨


اینکه قلوب ما غلف است به استهزا گفته می شد؟

تسنیم:

غلف یا جمع اغلف و مقصود کنایى یهودان این است که دل هاى ما در غلاف است و ما چیزى نمى فهمیم. سیف اغفل به معناى شمشیر در غلاف است و در این صورت جمله قلوبنا غلف نظیر آیه قلوبنا فى أکنّة و آیه فى غفلة من هذا است.

یا غلف در اصل غلف ، جمع غلاف بوده کنایه از این که دل هاى ما همانند غلاف هاى شمشیر، ظرف هایى براى علم است و نیازى به فراگیرى دانش از تو نداریم.

 معناى اوّل با سایر آیاتى که قلوب مشرکان را وصف مى کند، مناسب تر است ؛ چنان که به بعضى از آنها اشاره شده است.


نمونه:

آنها مى گفتند دلهاى ما در حجاب و غلاف است و آنچه بر ما مى خوانى ما نمى فهمیم !

مسلما آنها این گفته را از روى استهزاء و سخریه مى گفتند، اما قرآن مى فرماید: مطلب همانست که آنها مى گویند، زیرا بواسطه کفر و نفاق دلهاى آنها در حجابهائى از ظلمت و گناه و کفر قرار گرفته و خداوند آنها را از رحمت خود دور داشته است ، و به همین دلیل بسیار کم ایمان مى آورند.

در سوره نساء آیه 155 نیز همین مطلب یادآورى شده : و قولهم قلوبنا غلف بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یؤ منون الا قلیلا:(آنها مى گویند قلبهاى ما در غلاف است و نمى تواند گفته تو را درک کند، این بواسطه آن است که خداوند در اثر کفرشان مهر بر دلهایشان نهاده ، لذا جز عده کمى از آنان ایمان نخواهند آورد).


وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّ‌سُلِ ۖ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْ‌یَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُ‌وحِ الْقُدُسِ ۗ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَ‌سُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْ‌تُمْ فَفَرِ‌یقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِ‌یقًا تَقْتُلُونَ ﴿٨٧


منظور از تأیید چیست؟

تسنیم:

این فعل از ریشه ایدى و بدین معناست که حضرت عیسى علیه السلام با قوّه شدیدى مدد شده است؛ زیرا هر مدد قوّه اى را أیدى نمى گویند و آنچه در سوره ذاریات آمده (والسماء بنیناها بأیید) به این معناست که ما آسمان ها را با قدرت شدیدى آفریدیم ؛ البته معلوم است که شدّت استحکام و ستبرى مخلوق به شدّت کیفیّت خلقت آن است ؛ زیرا مخلوق هم اصل هستى خود را از خلقت خالق دارد و هم استحکام و صلابت خویش را از کیفیت خلقت او استفاده کرده است.

منظور از روح القدس چیست؟

تسنیم:

اضافه روح به القدس در کلمه روح القدس از قبیل اضافه موصوف به صفت، نظیر خاتم الجمیل و حاتم الجود است ؛ بنابراین، روح القدس یعنى روح مقدّس و منزّه از نقص ها و عیب ها و مبرّا کننده دیگران.

این احتمال نیز وجود دارد که از قبیل اضافه روح به اللّه در تعبیر روح اللّه باشد که در روایات و ادعیه فراوانى حضرت عیسى علیه السلام به آن ملقب شده است؛ یعنى مراد از القدس خداوند باشد و در این صورت روح القدس یعنى روح خداوندى که مقدّس و منزّه از نقص و عیب هاست.


نمونه:

مفسران بزرگ درباره روح القدس ، تفسیرهاى گوناگونى دارند:

1- برخى گفته اند منظور جبرئیل است ، بنابراین معنى آیه مورد بحث چنین خواهد بود خداوند عیسى را به وسیله جبرئیل کمک و تاءیید کرد. شاهد این سخن آیه 102 نحل است قل نزله روح القدس من ربک بالحق : (بگو روح القدس آن را به حقیقت بر تو نازل کرده است ).

- بعضى دیگر معتقدند (روح القدس ) همان نیروى غیبى است که عیسى (علیه السلام ) را تایید مى کرد، و با همان نیروى مرموز الهى مردگان را به فرمان خدا زنده مى نمود. البته این نیروى غیبى به صورت ضعیفتر در همه مؤ منان با تفاوت درجات ایمان وجود دارد و همان امدادهاى الهى است که انسان را در انجام طاعات و کارهاى مشکل مدد مى کند و از گناهان باز مى دارد

أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَ‌وُا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالْآخِرَ‌ةِ ۖ فَلَا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ یُنصَرُ‌ونَ ﴿٨٦


منظور از اولئک همان افراد آیه قبل هستند؟

تسنیم:

بله

چون آخرت را به دنیا فروختند به آنها تخفیف داده نمی شود؟ مگر بقیه گناهکارها این کار را  نمی کنند؟

تسنیم:

بنى اسرائیل موظّف بودند میثاق الهى خود را با قوت علمی و قدرت عملى اخذ کنند: (خذوا ما اتیناکم بقوة ،  لیکن آنها با نهایت وه و سستى برداشت کردند؛ از این رو تهدید خداوند نسبت به آنان بازگشت به اشدّ العذاب از یک سو و عدم تخفیف آن از سوى دیگر و فقدان نصرت و کمک از بیرون از سوى سوم است.

سرّ عدم تخفیف عذاب این است که آلودگان به معاصى در دنیا عصیان را سبک مى شمردند و گناهان شدید را ترک نمى کردند و آنچه در قیامت اتفاق مى افتد، ظهور همان چیزى است که در دنیا به آن مبتلا بودند.

ثُمَّ أَنتُمْ هَـٰؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنفُسَکُمْ وَتُخْرِ‌جُونَ فَرِ‌یقًا مِّنکُم مِّن دِیَارِ‌هِمْ تَظَاهَرُ‌ونَ عَلَیْهِم بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِن یَأْتُوکُمْ أُسَارَ‌ىٰ تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّ‌مٌ عَلَیْکُمْ إِخْرَ‌اجُهُمْ ۚ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُ‌ونَ بِبَعْضٍ ۚ فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَٰلِکَ مِنکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ۖ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَ‌دُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ الْعَذَابِ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٨٥


ماجرای اسیرشدن و آزاد کردن و برگرداندن آنها چیست؟

تسنیم:

آواره کرده ها در جنگ اسیر می شدند، با فدیه آنها را آزاد می کردند.

اشدالعذاب چیست؟

تسنیم:

منظور عذاب اخروی است نه دنیوی

سؤال: چگونه عذاب آنها از عذاب دیگر تبه کاران حتى عذاب مشرکان و منکران صانع بیشتر است؟ به این سؤ ال پاسخ ‌هایى داده شده، از جمله این که کفر بنى اسرائیل، کفر پس ‍ از معرفت به کتاب خدا و اقرار و شهادت بود و چنین کفرى از کفر ابتدایى منکران بدتر است.

این پاسخ را آلوسى به دلیل این که ممکن است کفر مشرک و منکر صانع نیز پس از علم و معرفت باشد نپذیرفته، خود چنین پاسخ مى دهد که عذاب اشدّ در آیه مختصّ به گروه خاصّى از یهود است که مرتکب قتل و آواره ساختن همدیگر شده اند و ازاین رو تبعیر به من یفعل ذلک منکم دارد. در این صورت شدیدتر بودن عذاب این گروه خاص، نسبت به یهودیانى است که این معصیت را مرتکب نشده اند، نه به لحاظ سایر کفّار. غرض آن شد که اشدّ بودن نسبى است نه نفسى ؛ زیرا درباره آل فرعون چنین آمده است : النار یعرضون علیها غدوّاً و عشیّاً و یوم قوم الساعة ادخلوا ال فرعون اءشدّ العذاب.

البته درباره آل فرعون که نه تنها حطب و هیزم دوزخند: امّا القاسطون فکانوا لجهنّم حطباً، بلکه وقود آنند: (کدأب ل فرعون )، محتمل است، تعبیر (أشدّ العذاب ) نفیس باشد نه نسبى.

منظور از یردون چیست ؟


نمونه:

به طورى که بسیارى از مفسران نقل کرده اند طایفه (بنى قریظه ) و (بنى نضیر) که هر دو از طوائف یهود بودند و با هم قرابت نزدیک داشتند به خاطر منافع دنیا با یکدیگر به مخالفت برخاستند، (بنى نضیر) به طایفه (خزرج ) که از مشرکان مدینه بود پیوستند و (بنى قریظه ) به طایفه (اوس ) و در جنگهائى که میان آن دو قبیله روى مى داد هر یک از اینها طایفه هم پیمان خود را کمک مى کرد، و از طایفه دیگر مى کشت ، اما هنگامى که آتش جنگ فرو مى نشست ، همه یهود جمع مى شدند و دست به دست هم مى دادند تا از طریق پرداختن فدیه ، اسیران خود را آزاد کنند، و در این عمل استناد به حکم و قانون تورات مى کردند (در حالى که اولا اوس و خزرج هر دو مشرک بودند و کمک به آنها جایز نبود و ثانیا همان قانونى که دستور فدا را داده بود، دستور خوددارى از قتل را نیز صادر کرده بود).

تسنیم:

تعبیر به ردّ، به لحاظ رجوع به خداست نه ردّ و رجوع به اشدّ العذاب تا لازم آن این باشد که قبلاً مبتلا به اءشدّ العذاب بوده اند، و هم اکنون به همان اشدّ العذاب بازمى گردند.

وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَلَا تُخْرِ‌جُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِیَارِ‌کُمْ ثُمَّ أَقْرَ‌رْ‌تُمْ

وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ ﴿٨٤


ماجرای اخراج خودشان از دیارشان چیست؟

تسنیم:

آواره ساختن ناشی از نژاد پرستی

این که ما بر آن عهد اقرار نموده و شهادت دادیم یعنی چه؟

معنی حسناً چیست؟

تسنیم:

حسن معاشرت وگفتار و رفتار نیکو در برخورد با توده مردم، اعم از مؤ من و کافر؛ گفتار و گفته هر دو باید زیبا و نیکو باشد، خواه مخاطب و مورد گفتگو مخالف باشد یا مؤ الف. سخن نیک سخنى است که محتواى آن خیر و مصلحت و روش آن مقبول و دل پذیر است، نه صرفاً هر سخن خوشایند دیگران ؛ از همین رو این دستور اخلاقى و اجتماعى نیکو امر به معروف و نهى از منکر کردن را نیز شامل مى شود

 

  المیزان:

 

کلمه (حسنا) مصدر بمعناى صفت است ، که بمنظور مبالغه در کلام آمده ، و در بعضى قرائتها آن را (حسنا) بفتحه حاء و نیز فتحه سین خوانده شده است ، که بنا بر آن قرائت ، صفت مشبهه میشود، و بهر حال معناى جمله این استکه (بمردم سخن حسن بگوئید)، و این تعبیر کنایه است از حسن معاشرت با مردم ، چه کافرشان ، و چه مؤمنشان ، و این دستور هیچ منافاتى با حکم قتال ندارد تا کسى توهم کند که این آیه با آیه وجوب قتال نسخ شده ، براى اینکه مورد این دو حکم مختلف است ، و هیچ منافاتى ندارد که هم امر بحسن معاشرت کنند، و هم حکم بقتال ، همچنانکه هیچ منافاتى نیست در این که هم امر بحسن معاشرت کنند، و هم در مقام تاءدیب کسى دستور بخشونت دهند.

در کافى از امام ابى جعفر علیه السلام روایت آورده ، که در ذیل جمله : .(و قولوا للناس حسنا) الخ ، فرمود:  بمردم بهترین سخنى که دوست میدارید بشما بگویند، بگوئید.

و نیز در کافى از امام صادق علیه و السلام روایت کرده که در تفسیر جمله نامبرده فرموده : با مردم سخن بگوئید، اما بعد از آنکه صلاح و فساد آنرا تشخیص داده باشید، و آنچه صلاح است بگوئید.

 

مصداق زکات برای امثال ما چیست؟ اگر مصداق ندارد پس چرا این همه تکرار می شود؟

تسنیم:

هر نعمتى، اعم از علم، جاه، مقام، قدرت، ثروت و شجاعت، داراى زکات است ؛ اگر چه مشمول عنوان و حکم زکات مصطلح فقهى نیست.

دادن زکات واجب، پرداخت دین است که عدل و از وظایف واجب انسانى است، نه احسان که از فضایل راجح اجتماعى است.

سیئه چیست؟

تسنیم:

سیئه گناه است.

مراد از خطیئه حالتى است که بر اثر ارتکاب گناه در نفس گنه کار پدید مى آید و آن را احاطه مى کند.(682) وجه تسمیه این حالت به خطیئه (که معناى خطا و عدم اصابه به مقصود را دربردارد) این است که آنچه بالاصاله مقصود گنه کار است خود گناه و لذّت ناشى از آن است و آنچه از امعصیت، متولّد مى شود و نفس گنه کار را فرا مى گیرد، متعلّق قصد او نیست ؛ چنان که تیر شکارچى به جاى صید به عابرى اصابت کند و مانند این که نوشنده مسکرى، مرتکب جنایتى شود. اصابت تیر به انسان عابر و ارتکاب جنایت پس از اسکار، خطیئه نام دارد؛ زیرا مقصود عامل نبوده است

 

  المیزان:

 

(بلى من کسب سیئة و احاطت به خطیئته) الخ ، کلمه خطیئه بمعناى آن حالتى است که بعد از ارتکاب کار زشت بدل انسان دست میدهد، و بهمین جهت بود که بعد از ذکر کسب سیئه ، احاطه خطیئه را ذکر کرد، و احاطه خطیئه (که خدا همه بندگانش را از این خطر حفظ فرماید،) باعث میشود که انسان محاط بدان ، دستش از هر راه نجاتى بریده شود، کانه آنچنان خطیئه او را محاصره کرده ، که هیچ راه و روزنه اى براى اینکه هدایت بوى روى آورد، باقى نگذاشته ، در نتیجه چنین کسى جاودانه در آتش خواهد بود، و اگر در قلب او مختصرى ایمان وجود داشت و یا از اخلاق و ملکات فاضله که منافى با حق نیستند، از قبیل انصاف ، و خضوع ، در برابر حق ، و نظیر این دو پرتوى مى بود، قطعا امکان این وجود داشت ، که هدایت و سعادت در دلش رخنه یابد، پس احاطه خطیئه در کسى فرض نمیشود، مگر با شرک بخدا، که قرآن درباره اش فرموده : (ان اللّه لا یغفر ان یشرک به ، و یغفر مادون ذلک لمن یشاء)، (خدا این جرم را که بوى شرک بورزند، نمى آمرزد، و پائین تر از آنرا از هر کس بخواهد مى آمرزد)، و نیز از جهتى دیگر، مگر با کفر و تکذیب آیات خدا که قرآن درباره اش مى فرماید: (و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون)، (و کسانیکه کفر بورزند، و آیات ما را تکذیب کنند، اصحاب آتشند، که در آن جاودانه خواهند بود)، پس در حقیقت کسب سیئه ، و احاطه خطیئه بمنزله کلمه جامعى است براى هر فکر و عملى که خلود در آتش بیاورد.

و در کافى از یکى از دو امام باقر و صادق (علیهماالسلام ) روایت آورده : که در ذیل آیه : (بلى من کسب سیئه) الخ ، فرمود: یعنى وقتى که ولایت امیر المؤمنین را انکار کنند، در آنصورت اصحاب آتش و جاودان در آن خواهند بود.

 

منظورشان آتش در برابر کدام عمل است؟

تسنیم:

منظور به طور کلی است.

 

 

  المیزان:

 

یهودیان مدعى نجات در آخرتند، و دیگرانرا اهل نجات و سعادت نمیدانند، و نجات و سعادت خود را هم مشوب به هلاکت و شقاوت نمیدانند، چون بخیال خود جز ایامى چند معذب نمیشوند، و آن ایام هم عبارتست از آن چند صباحى که گوساله پرستیدند.

کدام مطالب؟

تسنیم:

صفات و ویژگى هاى رسول اکرم صلى الله علیه و آله را نیز که در تورات بیان شده بود، افشا کرده و اسرار را فاش مى کردند. رهبران دینى و اجتماعى یهود در خلوت با اعتراض به افشاکنندگان اسرار، آنان را سرزنش مى کردند که چرا تعقل نکرده و حقایق تورات را که خدا به شما آموخت، براى مسلمانان بازگو مى کنید تا آنها به زیان شما محاجّه کنند

 

  المیزان:

 

یهودیان عصر بعثت ، در نظر کفار، و مخصوصا کفار مدینه ، که همسایگان یهود بودند، از پشتیبانان پیامبر اسلام      شمرده میشدند، چون یهودیان ، علم دین و کتاب داشتند، و لذا امید به ایمان آوردن آنان بیشتر از اقوام دیگر بود، و همه ، توقع این را داشتند که فوج فوج بدین اسلام در آیند، و دین اسلام را تاءیید و تقویت نموده ، نور آنرا منتشر، و دعوتش را گسترده سازند.

ولکن بعد از آنکه رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم بمدینه مهاجرت کرد، یهود از خود رفتارى را نشان داد، که آن امید را مبدل به یاءس کرد .

جریان از این قرار بوده : که عوام ایشان از ساده لوحى ، وقتى بمسلمانان مى رسیده اند، اظهار مسرت میکردند، و پاره اى از بشارتهاى تورات را بایشان مى گفتند، و یا اطلاعاتى در اختیار مى گذاشتند، که مسلمانان از آنها براى تصدیق نبوت پیامبرشان ، استفاده مى کردند، و رؤ سایشان از اینکار نهى مى کردند، و مى گفتند: این خود فتحى است که خدا براى مسلمانان قرار داده ، و ما نباید آنرا براى ایشان فاش سازیم ، چون با همین بشارت ها که در کتب ما است ، نزد پروردگار خود علیه ما احتجاج خواهند کرد.

 

 سنگها از خشیت خدا فرو میریزند یا در اثر جاذبه زمین و فرسایش؟

 

اینها در طول هم هستند.

  المیزان:

هبوط سنگها همان سقوط و شکافتن صخره هاى بالاى کوهها است ، که بعد از پاره شدن تکه هاى آن در اثر زلزله ، و یا آب شدن یخهاى زمستانى ، و جریان آب در فصل بهار، بپائین کوه سقوط مى کند.

و اگر این سقوط را که مستند بعوامل طبیعى است ، هبوط از ترس خدا خوانده ، بدین جهت است که همه اسباب بسوى خداى مسبب الاسباب منتهى میشود، و همینکه سنگ در برابر عوامل خاص بخود متاءثر گشته و تاءثیر آنها را مى پذیرد، و از کوه مى غلطد، همین خود پذیرفتن و تاءثر از امر خداى سبحان نیز هست ، چون در حقیقت خدا باو امر کرده که سقوط کند، و سنگها هم بطور تکوین ، امر خدایرا مى فهمند، همچنانکه قرآن کریم مى فرماید: (و ان من شى ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم )، هیچ موجودى نیست ، مگر آنکه با حمد خدا، پروردگارش را تسبیح میگوید، ولى شما تسبیح آنها را نمى فهمید و نیز فرموده : (کل له قانتون )، همه در عبادت اویند، و خشیت جز همین انفعال شعورى ، چیز دیگرى نیست ، و بنابراین سنگ کوه از خشیت خدا فرو مى غلطد، و آیه شریفه جارى مجراى آیه : (و یسبح الرعد بحمده ، و الملائکه من خیفته )، رعد بحمد خدا و ملائکه از ترس ، او را تسبیح میگویند).

چرا این آیه بعد از آیات مربوط به گاو آمده؟ ظاهراً باید قبلش بیاید.

تسنیم:

 به بسیارى از جزئیات قصّه ذبح بقره (نظیر زمان و مکان قصّه یا این که چه عضوى از مذبوح به چه عضوى از بدن قاتل زده شد) اشاره نشده و نیز صدر و ذیل قصه با ترتیب زمانى وقوع آن، بیان نشده است ؛ زیرا چنان که بارها گفته شد، قرآن کتاب قصّه و تاریخ نیست، بلکه کتاب نور، حکمت و هدایت است

 

  المیزان:

 

(و اذ قال موسى لقومه) الخ ، خطاب در این آیه برسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم است و کلامى است در صورت داستان ، و مقدمه ایست توضیحى ، براى خطاب بعدى ، و در آن نامى از علت کشتن گاو، و نتیجه اى که از آن منظور است ، نبرده ، بلکه سربسته فرموده : خدا دستور داده گاوى را بکشید، و اما اینکه چرا بکشید، و کشتن آن چه فائده اى دارد؟ هیچ بیان نکرد، تا حس کنجکاوى شنونده تحریک شود، و در مقام تجسس بر آید، تا وقتى علت را شنید، بهتر آنرا تحویل بگیرد، و ارتباط میان دو کلام را بهتر بفهمد.

 

کدام مقتول؟

تسنیم:

در پى کشته شدن فردى از بنى اسرائیل خداى سبحان فرمودگ گاوى ذبح کنید و برخى از اعضاى گاو مذبوح را به بدن مقتول بزنید تا زنده شود و قاتل رامعرفى کند.

 

  المیزان:

 در کتاب عیون اخبار الرضا، و تفسیر عیاشى ، از بزنطى روایت شده که گفت : از حضرت رضا علیه السلام شنیدم ، مى فرمود: مردى از بنى اسرائیل یکى از بستگان خود را بکشت ، و جسد او را برداشته در سر راه وارسته ترین اسباط بنى اسرائیل انداخت ، و بعد خودش بخونخواهى او برخاست .

 

چرا گاو باید چنین خصوصیاتی داشته باشد؟

تسنیم:

انتخاب گاو در میان حیوانات، ممکن ست به سبب محبّت و قداستى باشد که در جریان سامرى و گوساله پرستى، نسبت به گاو در دل بنى اسرائیل اشراب شده بود. خداى سبحان براى این که قداست ناروایى را که چه بسا در دل گروهى از یهودیان ریشه دوانیده و تا زمان قصه مورف بحث نیز باقى مانده بود، از بین ببرد و ثابت کند که کشتن گاو نه تنها مشکل زا نیست، بلکه ممکن است مشکل گشا باشد، آن را برگزید(384). البته این سؤ ال درباره هر حیوان دیگرى اگر دستور ذبح آن نازل مى شد، قابل طرح است ؛ مثلاً اگر فرمان ذبح گوسفند صادر مى شد، ممکن بود پرسیده شود: چرا گوسفند؟

 

 

  المیزان:

در کتاب عیون اخبار الرضا، و تفسیر عیاشى ، از بزنطى روایت شده که گفت :

بموسى علیه السلام گفتند: که سبط آل فلان ، فلانى را کشته اند، خبر بده ببینیم چه کسى او را کشته ؟ موسى علیه السلام فرمود: بقره اى برایم بیاورید، تا بگویم : آن شخص کیست ، گفتند: مگر ما را مسخره کرده اى ؟ فرمود: پناه مى برم بخدا از این که از جاهلان باشم ، و اگر بنى اسرائیل از میان همه گاوها، یک گاو آورده بودند، کافى بود، و لکن خودشان بر خود سخت گرفتند، و آنقدر از خصوصیات آن گاو پرسیدند، که دائره آنرا بر خود تنگ کردند، خدا هم بر آنان تنگ گرفت .

بفرستاده خدا موسى علیه و السلام گفتند: این گاو داستانى دارد، موسى پرسید: چه داستانى ؟ گفتند: جوانى بود در بنى اسرائیل که خیلى بپدر و مادر خود احسان مى کرد، روزى جنسى را خریده بود، آمد تا از خانه پول ببرد، ولى دید پدرش سر بر جامه او نهاده ، و بخواب رفته ، و کلید پولهایش هم زیر سر اوست ، دلش نیامد پدر را بیدار کند، لذا از خیر آن معامله گذشت و چون پدر از خواب برخاست ، جریانرا بپدر گفت ، پدر او را احسنت گفت ، و گاوى در عوض باو بخشید، که این بجاى آن سودى که از تو فوت شد، و نتیجه سخت گیرى بنى اسرائیل در امر گاو، این شد که گاو داراى اوصاف کذائى ، منحصر در همین گاو شود، که این پدر بفرزند خود بخشید، و نتیجه این انحصار هم آن شد که سودى فراوان عاید آن فرزند شود ( پوست گاو پر از طلا )، موسى گفت ببینید نتیجه احسان چه جور و تا چه اندازه به نیکوکار مى رسد.

 

آیا مثلاً مومنین موعظه مورد نظر قرآن را از این داستان درک نمیکنند ؟

تسنیم:

اشاره نشده

 داستان اصحاب سبت چه بوده ؟

تسنیم:

آلوسى نقل مى کند:

حضرت موسى تصمیم گرفت روز جمعه را براى بنى اسرائیل به عبادت اختصاص دهد، ولى آنان مخالفت کردند(242) و گفتند: ما روز شنبه را مخصوص عبادت قرار مى دهیم، زیرا خداوند در این روز، چیزى را نیافرید (تعطیل آفرینش ). خداوند به حضرت موسى وحى کرد: آنان را به حال خود واگذار. سپس فرمان ترک عمل و حکم حرمت ماهى گیرى در این روز را صادر فرمود: این حکم در زمان حضرت موسى عمل شد تا نوبت به عصر داود رسید. در زمان دود در قریه اى موسوم به اءیله، واقع در ساحل دریا (بین مدینه و شام )(243) قصّه حیله حبس کردن ماهى در این روزو گرفتن آن در روز بعد، تحقق یافت.(244)

.

کدام میثاق؟

تسنیم:

میثاق همان میثاق غلیظى است که کوه طور براى گرفتن چنین میثاقى برفراز آنان برافراشته شد و آن میثاق عمل به تورات است، نه میثاق مشترک بین همه انسان ها در عالم ذریّة . نیز ناظر به عقل (از باب این که خداوند با اعطاى حجّتى چون عقل به انسان، از او پیمان اطاعت گرفته است ) یا ناظر به پیمانى که با زبان وحى و ارسال رسل از همه انسان ها گرفته شده نیست.

امین الا سلام طبرسى درباره قصّه میثاق بنى اسرائیل، از ابن زید چنین نقل مى کند:

هنگامى که حضرت موسى از کوه طور باالواح تورات بازگشت، به قوم خویش اعلام داشت : الواحى آورده ام که مشتمل بر تورات و حلال و حرام الهى است. پس به آن عمل کنید. آنان پاسخ دادند: کیست که سخنت را باور کند؟ پس خداوند عزّ و جلّ فرشتگانى فرستاد تا کوه طور را بر فرازشان برافرازند. حضرت موسى فرمود: اگر آنچه را که برایتان آورده ام بپذیرید و به آن عمل کنید، این عذاب از شما برداشته مى شود وگرنه فرشتگان، کوه را بر شما فرو مى آورند. آنان پذیرفتند و براى خداوند، در حالیکه با گوشه چشم به کوه مى نگریستند، به سجده افتادند واین است منشاء کیفیت سجده یهود که بر یکى از دو طرف صورت سجده مى کنند.

چه چیزی داده شده؟

تسنیم:

تورات

 

  المیزان:

 

کتابست

 

اخذ به قوت یعنی چه؟

تسنیم:

مراد از قوّه در جمله خذوا ما اتیناکم بقوّة هم قوّت بدنى و مادّى است و هم قوّت قلبى و معنوى ؛ چنان که امام صادق در پاسخ این پرسش که آیا مقصود، قوّت جسمانى است یا قوّت قلبى : اءقوّة فى الا بدان اءو قوّة فى القلب ؟ فرمودند: فیهما جمیعاً(177) پس مقصود از اخذ با قوّت خوب فهمیدن کتاب و خوب عمل کردن به آن و خوب حمایت کردن از آن است، نه کارهایى مانند تذهیب و نوشتن آن با آب طلا، بلکه فقیهان به حرمت تذهیب مساجد یا کراهت آن فتوا داده اند و حضرت حجّت، مهدى موجود موعود پس از ظهور براى گسترش عدل جهانى، به این تشریفات پایان مى دهند

 

  المیزان:

 

 در محاسن از امام صادق علیه السلام روایت کرده ، که در تفسیر جمله : (خذوا ما آتینا کم بقوة )، در پاسخ کسیکه پرسید: منظور قوت بدنى است ؟ یا قلبى ؟ فرمود: هر دو منظور است .