گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

۷۶ مطلب با موضوع «جواب ها» ثبت شده است

بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ (112)

تسلیم وجه یعنی چه؟

کسى که خالص کند خویش را براى خدا به اینکه راه خشنودى او را به پیماید.

برخى گفته‏ اند روى خویش را متوجه فرمانبردارى خدا کند.

بعضى گفته ‏اند: امر خویش را بخداوند واگذار نماید.

پاره ‏اى گفته‏ اند در برابر دستورات خداوند تسلیم و در پیشگاه او خضوع و تواضع نماید زیرا که ریشه «اسلام» خضوع و انقیاد است.

و علت اینکه «وجه» خصوصیت داده شد این است که اگر به صورت در هنگام سجود بخل نورزید به دیگر اعضاء و جوارح بخل نخواهد ورزید.

أَمْ تُریدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ (108)

سواء السبیل چیست؟


المیزان: بمعناى وسط راه است‏.

وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ (116)

چرا در برابر بچه دار بودن، با « له ما فی السموات و الارض» استدلال می شود؟


کوثر:

آنچه در آسمانها و زمین است همگى از آنِ اوست و در تحت ملکیت و قیومیت اوست و همه در برابر او خضوع مى‏ کنند و بنابراین موجودى را نمى‏ توان یافت که هم شأن با خدا باشد تا بتوان او را فرزند خدا نامید.

المیزان: (تفسیر آیات 116 و 117)

دو برهان در رد اعتقاد به پیدایش فرزند از خداى سبحان‏

برهان اول اینکه: فرزند گرفتن وقتى ممکن مى‏شود که یک موجود طبیعى بعضى از اجزاء طبیعى خود را از خود جدا نموده و آن گاه با تربیت تدریجى آن را فردى از نوع خود و مثل خود کند، و خداى سبحان منزه است (هم از جسمیت و تجزى و هم) از مثل و مانند، بلکه هر چیزى که در آسمانها و زمین است، مملوک او و هستیش قائم بذات او و قانت و ذلیل در برابر اوست، و منظور ما از این ذلت، اینست که هستیش عین ذلت است، آن گاه چگونه ممکن است موجودى از موجودات فرزند او، و مثال نوعى او باشد؟

برهان دوم اینکه خداى سبحان بدیع و پدید آورنده بدون الگوى آسمانها و زمین است و آنچه را خلق مى‏کند، بدون الگو خلق مى‏کند، پس هیچ چیز از مخلوقات او الگویى سابق بر خود نداشت، پس فعل او مانند فعل غیر او بتقلید و تشبیه و تدریج صورت نمى‏گیرد، و او چون دیگران در کار خود متوسل باسباب نمى‏شود، کار او چنین است که چون قضاء چیزى را براند، همین که بگوید: بباش موجود مى‏شود، پس کار او به الگویى سابق نیاز ندارد و نیز کار او تدریجى نیست.

پس با این حال چطور ممکن است فرزند گرفتن باو نسبت دهیم؟ و حال آنکه فرزند درست کردن، احتیاج به تربیت و تدریج دارد، پس جمله: (لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ) الخ، یک برهان تمام عیار است، و جمله‏ (بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ) الخ، برهان تمام دیگریست، (توجه فرمائید).


وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فی‏ خَرابِها أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یدْخُلُوها إِلاَّ خائِفینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ (114)

ماجرای منع و تخریب مسجد چیست؟


کوثر:

مشرکان و بت پرستان مکه، در آغاز اسلام‏ مسلمان را از و ورود به مسجد الحرام و انجام عبادتهاى اسلامى، منع مى‏ کردند و یا اگر وارد مسجد مى‏ شدند آنها را مورد اذیت قرار مى ‏دادند و یا مسخره مى‏ کردند و بدینگونه از نظر معنوى باعث ویرانى مسجد مى‏ شدند چون اگر قرار باشد که در مسجد، عبادت درست انجام نگیرد، آن مسجد خراب شده است اگر چه به ظاهر سالم و پرزرق و برق هم باشد.


المیزان:

در روایات مهم آمده که کفار نمیگذاشتند مسلمانان در مسجد الحرام و در مسجدهاى دیگرى که پیرامون کعبه براى خود اتخاذ کرده بودند، نماز بخوانند.

نمونه:

روى سخن در آیه به هر سه گروه، یهود و نصارى و مشرکان، است، هر چند بحثهاى آیات گذشته، بیشتر به یهود اشاره مى‏ کرد و گاهى به نصارى.

به هر حال" یهود" با ایجاد وسوسه در مساله تغییر قبله کوشش داشتند که مسلمانان به سمت بیت المقدس نماز بخوانند تا با این کار هم تفوقى بر آنها داشته باشند و هم مسجد الحرام و کعبه را از رونق بیندازند.

" مشرکان مکه" نیز با منع پیامبر اسلام ص و مسلمانان از زیارت خانه خدا عملا به سوى خرابى این بناى الهى گام برمى‏ داشتند.

" مسیحیان" نیز با گرفتن بیت المقدس و ایجاد وضع ناهنجارى که در بالا از ابن عباس نقل شد در تخریب آن مى‏ کوشیدند.

بستن در مساجد مصداق این آیه نیست؟

ترس از چه چیزی؟ ترس تکوینی یا ترسی که ما باید ایجاد کنیم؟



کوثر:

سرنوشت محتومى را که مشرکان براى خود رقم زده بودند و آن اینکه آنها در دنیا خوار و ذلیل خواهند شد و در آخرت به عذابى دردناک و بزرگ گرفتار خواهند گردید.


دیگر تفاسیر:

جبائى میگوید: خداوند بیان کرد که مشرکین نمیتوانند وارد مسجد الحرام و دیگر مساجد شوند و چنانچه داخل شدند بر مسلمین لازم است آنها را بیرون کنند مگر اینکه بعنوان محاکمه نزد برخى از قضات وارد شود و در این صورت نیز بیم دارد که پس از تمام شدن محاکمه مسلمانها او را بیرون کنند و نمیتواند آن نحوى که یک فرد مسلمان با آرامش خاطر در مسجد توقف میکند او نیز توقف کند، شیخ ابو جعفر طوسى قدس سره فرموده این معنا- گفتار جبائى- با مرام امامیه نزدیکتر و مناسبتر است.

وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَینَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى یأْتِی اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ (109)

معنی صفح؟

امر خدا در مورد چه چیزی؟

کوثر:

شاید این فرمان اشاره به دستور جهاد و جنگ باشد که بعدها صادر شد

از چه چیزی بگذرند و عفو کنند؟

کوثر:

کفار جهت بازدارى مسلمانان از اسلام، دست به حیله‏ها و ترفندهاى عجیبى مى‏زدند که یکی از آنها این بود که افرادى از خودشان را معین مى‏کردند و به آنها مى‏گفتند طرف صبح پیش پیامبر بروید و بگویید که مسلمان شدیم ولى در آخر روز اظهار پشیمانى کنید و کافر شوید و اعلام کنید که در اسلام تحقیق کردیم و دیدیم که بر حق نیست و لذا کافر شدیم. قرآن پرده از روى این توطئه تبلیغاتى برمى‏دارد و مى‏گوید: وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ‏ (آل عمران/ 72)

ما نَنْسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ (106)

مگر آیات از هم بهترند؟


کوثر: در شرایط جدید مصلحت ها تغییر کرده است. در آیه جدید مصلحت بیشتری وجود دارد.


تفسیر دیگر: و أنفع لکم‏

تفسیر دیگر: یکى از مصادیق آیه، استمرار امامت در جامعه و جانشینى هر امام به جاى امام قبلى است، چنانکه در حدیثى ذیل این آیه مى ‏خوانیم: هر امامى از دنیا مى ‏رود، امام دیگر جانشین او مى‏ شود.


چرا نسخ می شوند؟ مگر مخاطب آیه همه جهانیان در همه زمان ها نیستند؟

یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ (104)

اهمیت نگفتن راعنا چیست؟

کوثر:

بعضى از مواقع که پیامبر اسلام با مسلمانان سخن مى ‏گفت و پیامهاى خداوند را به آنها مى ‏رسانید گاهى بعضى از مسلمانان مطلب را خوب و سریع درک نمى ‏کردند و با گفتن جمله «راعنا» از پیامبر تقاضا مى ‏کردند که قدرى آرام و شمرده صحبت کند.

تعبیر «راعنا» در زبان عبرى یعنى همان زبان یهود معناى بدى داشت و در مقام فحش و ناسزا استعمال مى ‏شد و در زبان عربى نیز «راعن» به معناى احمق بود که اگر به آخر آن الف اطلاق ملحق شود همان «راعنا» مى‏ شود. یهودیهاى عصر پیامبر بطور مرتب به پیامبر اسلام «راعنا» مى ‏گفتند و مى‏ خندیدند و بدین سان، این یک ترفند تبلیغى در دست یهود شده بود و پیامبر و مسلمانان را با آن آزار مى ‏دادند. «انظرنا» دقیقاً همان معنا را مى‏ رساند بدون اینکه دستاویزى براى یهود باشد.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیرٌ لَوْ کانُوا یعْلَمُونَ (103)


معنی مثوبه؟

با ثواب هم ریشه است، ولی به طور استعاره در مورد شر هم به کار می رود.

لو کانوا یعلمون یعنی چه؟ خیر بودن که مشروط به دانستن آنها نیست


کوثر: پاداش الهى در نظر کسانى که درست مى ‏اندیشند و درک درستى دارند، بهترین چیزهاست.

انوار درخشان در تفسیر قرآن: «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ» شرط دیگریست براى جمله و تعبیر بحرف او نیز شاهد آنستکه هرگز نخواهند فهمید زیرا آگاهى بر امرى ناچار مقتضى عمل و پیروى از آنست و پیروى یهود از علم سحر در اثر آنست که تصدیق نمى ‏نمایند که ایمان بدین اسلام و پرهیز از گناهان داراى ثواب هاى اخرویست و نیز کفر و علم سحر و عمل بآن سبب عقوبات ابدى خواهد بود.

پرتوی از قرآن: لو، در آغاز و ختم این آیه نیز اشاره باین است که اندیشه‏ هاى کوتاه آنان باین حقیقت نمیرسد و لیاقت بهره‏ مندى از ایمان و تقوا را ندارند.


آیه 102


وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (102)

ماجرای شیاطین و دو ملک چیست؟

المیزان:

آن سحرى را که خدا از راه الهام بدو ملک بابل یعنى هاروت و ماروت نازل کرده بود، در حالیکه آن بندگان خدا به احدى سحر یاد نمیدادند، مگر بعد از آنکه وى را زنهار مى دادند، از اینکه سحر خود را اعمال کنند، و مى گفتند: ما وسیله فتنه و آزمایش شما هستیم ، خدا میخواهد شما را بوسیله ما و سحریکه تعلیمتان میدهیم امتحان کند پس زنهار مبادا با بکار بستن آن کافر شوید.

کوثر:

یهود از سحر و جادو پیروى کردند و آن را از دو منبع به دست آوردند:

1- از شیاطین که در عهد حضرت سلیمان بودند و به مردم یاد مى‏دادند.

2- از تعلیمات دو فرشته به نام هاروت و ماروت که بر زمین آمده بودند و به مردم باطل السحر یاد مى‏دادند.

در زمان حضرت سلیمان گروهى به سحر و جادو علاقه داشتند و آن را اعمال مى‏کردند که قرآن از آنها «شیاطین» تعبیر مى‏کند. ممکن است منظور از آن، شیاطین واقعى و اجنّه باشد و ممکن است هم شیاطین انس و هم شیاطین جنّ باشد

هاروت و ماروت دو فرشته بودند که از جانب خدا به روى زمین آمده بودند و در شهر بابل زندگى مى‏کردند. آنها هنگامى به میان مردم آمدند که سحر و جادو بسیار شایع شده بود و با سحر میان خانواده‏ها اختلاف مى‏انداختند که گاهى منجر به خونریزى و آدمکشى مى‏شد. این دو فرشته مأموریت یافتند که به مردم چیزهایى بیاموزند که سحر را باطل کند ‏

چگونه از آنها یاد می گرفتند؟

کوثر:


اینکه چگونه فرشته حالت انسانى پیدا مى‏ کند و با مردم زندگى مى‏ کند و به آنها چیز یاد میدهد، استبعادى ندارد همانگونه که جبرئیل گاهى در شکل انسانى و در قیافه دحیه کلبى به حضور پیامبر مى ‏رسید

در جاى دیگرى متذکر مى ‏شود که اگر فرشته‏اى به پیامبرى برسد او هم به صورت یک انسان خواهد بود وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا (انعام/ 9)

(فلا تکفر) در اینجا به چه معنی است ؟

   المیزان:

آن سحرى را که خدا از راه الهام بدو ملک بابل یعنى هاروت و ماروت نازل کرده بود، در حالیکه آن بندگان خدا به احدى سحر یاد نمیدادند، مگر بعد از آنکه وى را زنهار مى دادند، از اینکه سحر خود را اعمال کنند، و مى گفتند: ما وسیله فتنه و آزمایش شما هستیم ، خدا میخواهد شما را بوسیله ما و سحریکه تعلیمتان میدهیم امتحان کند پس زنهار مبادا با بکار بستن آن کافر شوید.

حضرت سلیمان با جادوگران و ساحران مبارزه کرد و کتابها و نسخه‏ هاى آنها را گرفت و همه را زیر تخت خود دفن نمود وقتى حضرت سلیمان از دنیا رفت، همان ساحران شایع کردند که کارهاى خارق العاده سلیمان از روى سحر بوده و او ساحر بزرگى بوده است معناى این سخن این بود که سلیمان به دروغ ادعاى پیامبرى مى‏کرد و هر چه داشت از سحر بود وقتى سلیمان از دنیا رفت آن کتابها و نسخه‏ ها را از زیر تخت او بیرون آوردند و مدعى شدند که سلیمان از اینها استفاده مى ‏کرد و کتابهاى جادوى آصف بن برخیا نیز داخل در اینهاست.

لازمه سخن آنها این بود که سلیمان کافر شده و او پیامبر واقعى نیست، قرآن به شدت این سخن را نفى مى‏ کند و مى‏ گوید: سلیمان کافر نبود.

مَن کَانَ عَدُوًّا لِّلَّـهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَرُ‌سُلِهِ وَجِبْرِ‌یلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللَّـهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِ‌ینَ ﴿٩٨


چطور می شود دشمن جبرئیل و میکائیل بود؟

تسنیم:

معناى عداوت همان طور که در آیه 36 گذشت، تجاوز از حد خود و ورود خصمانه به حق دیگران است.

دشمنی خدا با کافران در دنیا چگونه ظهور پیدا می کند؟

تسنیم:

با برداشتن رحمت خود

قُلْ مَن کَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِ‌یلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّـهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدًى وَبُشْرَ‌ىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ ﴿٩٧


چرا با حضرت جبرئیل دشمن هستند؟

تسنیم:

یک نظر: بهانه عداوت با جبرئیل ایصال غذاى معنوى وحى به دیگران است و انگیزه دشمنى با میکائیل رساندن غذاى مادى ثروت به دیگران است .


 نمونه:

در اینجا چنانکه مشاهده مى کنیم : تنها بهانه این است که چون جبرئیل فرشته وحى تو است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ مى کند ما ایمان نمى آوریم ، ما دشمن او هستیم اگر فرشته وحى میکائیل بود، بسیار خوب بود، ایمان مى آوردیم ؟. از اینان باید پرسید مگر فرشتگان الهى با یکدیگر از نظر انجام وظیفه فرق دارند؟ اصولا مگر آنها طبق خواسته خودشان عمل مى کنند یا از پیش خود چیزى مى گویند؟ آنها همانگونه اند که قرآن معرفى کرده لا یعصون الله ما امرهم : (هر چه خداوند دستور دهد همان را انجام مى دهند) (تحریم 6).

 

  المیزان:

 در مجمع البیان ذیل آیه ، (قل من کان عدوا لجبریل) روایت آورده ، که ابن عباس گفت : سبب نزول این دو آیه این مطلب بود، که روایت کنند چون رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم وارد مدینه شد، این صوریا و جماعتى از یهود اهل فدک نزد آن جناب آمده پرسیدند: اى محمد خواب تو چگونه است ؟ چون ما درباره خواب پیامبرى که در آخر زمان مى آید چیزى شنیده ایم .

فرمود، دیدگانم بخواب مى رود، ولى قلبم بیدار است ، گفتند، درست گفتى اى محمد، حال بگو ببینیم فرزند از پدر است یا از مادر؟ فرمود: ........ ابن صوریا گفت : یک سوال دیگر مانده ، اگر جوابم بگوئى بتو ایمان مى آورم ، و پیرویت مى کنم ، بگو ببینم : از میان فرشتگان خدا کدامیک بتو نازل میشود. و وحى خدا را بر تو نازل مى کند؟ راوى میگوید: رسولخدا فرمود: جبرئیل ، ابن صوریا گفت : این دشمن ماست چون جبرئیل همواره براى جنگ و شدت و خونریزى نازل مى شود، میکائیل خوبست ، که همواره براى رفع گرفتاریها و آوردن خوشیها نازل میشود، اگر فرشته تو میکائیل بود، ما بتو ایمان مى آوردیم .

وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَ‌صَ النَّاسِ عَلَىٰ حَیَاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَ‌کُوا ۚ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ‌ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ‌ ۗ وَاللَّـهُ بَصِیرٌ‌ بِمَا یَعْمَلُونَ ﴿٩٦


منظور از حریص تر از مشرکان چیست؟

وَلَقَدْ جَاءَکُم مُّوسَىٰ بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ﴿٩٢


معنی بینات؟

تسنیم:

بیّنات جمع بیّنه، مانند طیّبات و طیبه، به معناى دلالت روشن عقلى یا حسّى است  که از مصادیق بارز آن معجزه است و وقوع الف و لام استغراق بر سر آن، نشان کثرت ادلّه اى است که حضرت موسى علیه السلام آن را بر بنى اسرائیل عرضه کرد.

وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَیَکْفُرُ‌ونَ بِمَا وَرَ‌اءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ ۗ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِیَاءَ اللَّـهِ مِن قَبْلُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿٩١


اینکه میفرماید اگر به آیاتی که بر خود شما نازل شده ایمان دارید چرا پیامبران پیشین را کشتید؟ یعنی چه؟ مگر بر آنها آیه نازل شده است؟

تسنیم:

یعنى به انبیاى بنى اسرائیل و کتاب هایى که بر پیامبران خودمان فرود آمده ایمان مى آوریم.


 نمونه:

در تعقیب آن در آیات مورد بحث به جنبه تعصبات نژادى یهود که در تمام دنیا به آن معروفند اشاره کرده چنین مى گوید: (هنگامى که به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل فرموده ایمان بیاورید، مى گویند ما به چیزى ایمان مى آوریم که بر خود ما نازل شده باشد (نه بر اقوام دیگر) و به غیر آن کافر مى شوند)

آنها نه به انجیل ایمان آوردند و نه به قرآن ، بلکه تنها جنبه هاى نژادى و منافع خویش را در نظر مى گرفتند (در حالى که این قرآن حق است و منطبق بر نشانه ها و علامتهائى است که در کتاب خویش خوانده بودند) (و هو الحق مصدقا لما معهم ).

بِئْسَمَا اشْتَرَ‌وْا بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن یَکْفُرُ‌وا بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ بَغْیًا أَن یُنَزِّلَ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ عَلَىٰ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَىٰ غَضَبٍ ۚ وَلِلْکَافِرِ‌ینَ عَذَابٌ مُّهِینٌ ﴿٩٠


معنی غضب علی غضب ؟

تسنیم:

احتمال اول: خشم هاى متوالى و پى در پى خداوند تفسیر کرده اند (نه خصوص دو غضب ) و تتابع خشم و توالى غضب هم به جهت اعتقادات باطل و اعمال فاسد متوالى بود که از آنان سر میزد؛ نظیر اعتقاد به این که عزیز پسر خداست و دست خدا بسته است و خدا تهى دست است و ما توانگر و مانند کفرى که به رسول گرامى ورزیدند و بغى و تجاوزى که در حق او رو اداشتند.

احتمال دوم: غضب مؤ کّد و شدید ؛ غضبى که به سبب کفر به به پیامبر حق، دامن گیر آنان شد. عذاب مزبور گرچه واحد امّا عظیم و شدید است. این قول از ابومسلم نقل شده است .

احتمال سوم: مقصود دو غضب است: غضب اوّل به سبب کفر به تورات و غضب دوم به جهت کفر به قرآن، یا این که غضب اوّل بر اثر کفر آنان به آیات خدا و کشتن انبیا دامن گیر نیاکان شده است: و غضب دوم غضبى است که بر اثر کفر به رسول گرامى و بغى نسبت به آن حضرت، دامن گیر بازماندگان شده است.


نمونه:

قرآن مجید در سرگذشت بنى اسرائیل هنگامى که در بیابان (سینا) سرگردان بودند، مى گوید (و بائوا بغضب من الله ) (آنها به غضب خدا باز گشتند) سپس اضافه مى کند (این خشم خداوند نسبت به آنها به خاطر کشتن انبیاء و کافر شدن به آیات خدا بود).

در سوره آل عمران آیه 112 نیز همین معنى دیده مى شود که یهود به خاطر کفر به آیات خدا و قتل پیامبران مورد خشم خدا قرار گرفتند، این غضب اول است که دامنگیر آنها شد. بازماندگان آنان بعد از ظهور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) همان روش نیاکان را در مورد این پیامبر ادامه دادند، یعنى نه تنها به آئین او کافر شدند بلکه در برابر او به مبارزه برخاستند، این سبب شد که خشم و غضب تازه اى آنها را فرا گیرد و این غضب دوم است لذا مى گوید: (فبائوا بغضب على غضب ). (بائوا) در اصل به معنى بازگشتند و منزل گرفتند مى باشد و در اینجا کنایه از استحقاق پیدا کردن است ، یعنى آنها خشم پروردگار را همچون منزل و مکانى براى خود برگزیدند.

 

  المیزان:

ایشان با داشتن غضبى بخاطر کفرشان بقرآن ، و غضبى بعلت کفرشان بتورات که از پیش داشتند از طرفدارى قرآن برگشتند.

معنی عذاب مهین ؟

تسنیم:

مصیبت در دنیا گاهی گذشته از صبغه آزمون سبب مزید درجه است ؛ مانند آنچه براى اولیاى الهى رخ مى دهد و زمانى جنبه ایقاظ و تنبیه دارد؛ نظیر آنچه براى اوساط اهل ایمان پدید مى آید و گاهى جنبه کفّاره دارد؛ مانند آنچه براى قابلان تطهیر و شستشو حاصل مى گردد و زمانى فقط براى خزى و رسوایى است ؛ نظیر آنچه براى ملحدان لدود که در مسیر توبه نبوده و اصلاً به فکر انابه نیستند حاصل مى شود: (لهم فى الدنیا خزى ولهم فى الاخرة عذاب عظیم ) و اما مصیبت در آخرت که به صورت دخول در آتش درمى آید، حتماً با خزى و رسوایی همراه است : ربّنا انّک من تدخل النار فقد اخزیته ، لیکن برخى از خزى ها موقت است و بعضى دائم ؛ خزى موقّت آن است که زمینه تمحیص و تطهیر تبهکار را فراهم مى کند و سبب ورود وى به بهشت مى گردد و خزى دائم آن است که گنه کار در دوزخ مخلّد باشد و به بهشت وارد نشود؛ بنابراین، کسى که محکوم عذاب بد شد، مصداق وللکافرین عذاب مهینٌ است. هر چند اصل هون و وهن با اصل عذاب و دوام آن بادوام عذاب ملازم است، لیکن عنوان (عذاب مهین ) به صورت ملکه ناظر به عذاب دائم است.

علّت اهانت آمیز و ذلّت آور بودن عذاب اسرائیلیان معاند(وللکافرین عذاب مهین ) این است که کفر آنان نیز مبتنى بر سادتى بود که ادعاى فضیلت بر دیگران و اهانت و تحقیر نست به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نشات مى گرفت ؛ یعنى چون تعامل آنها با آیات الهى و دیگر امّت ها و نژادها از سر استکبار و تحقیرآمیز بود عذاب آنان نیز با همین تحقیر در معاد ظهور مى کند و به صورت عذاب حقارت آور دامن گیر آنان مى شود. اعاذنا اللّه من شر انفسنا و سیّئات اعمالنا.

اینکه نفسشان را داده اند در این معامله یعنی چی ؟ چه اتفاقی افتاده ؟

تسنیم:

منظور از اشتراء در اینجا معامله ای که در آن جان را دادند(دچار عذاب جان شدند) و کفر را گرفتند.

نظر دیگر این است که در آیه مورد بحث اشتراء طبق عقیده بنى اسرائیل و سایر اهل کفر به معناى خریدن است ؛ زیرا اینان بر این باور بودند که باید هویّت خود را بازیابند و جان خود را آزاد سازند و چنین مى پنداشتند که با انکار نبوت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و جحود قرآن کریم هویت خویش را باز مى یابند.



نمونه:

در حقیقت یهود معامله زیان آورى انجام داده اند، کسانى که براى پیروى از پیامبر موعود از سرزمینهاى خود کوچ کرده بودند و با مشکلات فراوان در سرزمین مدینه مسکن گزیدند تا به مقصود برسند، سرانجام در صف منکران و کافران قرار گرفتند، لذا قرآن مى گوید (آنها در برابر چه بهاى بدى خود را فروختند)؟ (بئس ما اشتروا به انفسهم ).