گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلیلاً أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ (174)

اگر خدا با کسی در آن روز صحبت کند او سعادتمند شده؟

نمونه: یکى از بزرگترین مواهب الهى در جهان دیگر این است که خدا با مردم با ایمان از طریق لطف سخن مى ‏گوید، یعنى همان مقامى را که پیامبران الهى در این جهان داشتند و از لذت‏ گفتگوى با پروردگار بهره‏مند مى‏شدند مؤمنان نیز در آن جهان به آن مفتخر مى‏شوند

منظور از سخن گفتن در آیات مورد بحث سخن از روى لطف و احترام و محبت خاص است، نه سخنى که به عنوان بى‏مهرى و تحقیر و طرد و مجازات باشد که این خود یکى از دردناک ترین کیفرها است. چون خدا با مجرمان نیز سخن می گوید.

مجمع البیان: در معناى آن دو وجه است:

1- حسن و جبائى مى ‏گویند: مراد این نیست که خداوند با آنها اصلًا حرف نمیزند بلکه منظور این است که با آنان بطورى که مى‏خواهند و دوست میدارند سخن نمی گوید و این خود علامت خشم و غضب پروردگار است و گرنه با آنها بطور توبیخ و سؤال سخن خواهد گفت بدلیل‏ «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ‏» یعنى از کلیه کسانى که پیغمبران را بسوى آنها فرستاده‏ایم سؤال، بعمل خواهیم آورد. و بدلیل‏ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ‏  یعنى خداوند- در جواب تقاضاى اهل جهنّم که مى‏گویند ما را از جهنم بیرون بیاور تا راه اطاعت پیش بگیریم- میفرماید با خوارى در دوزخ باشید و حرف نزنید».

 2- با آنها اصلًا حرف نمیزند. بنا بر این وجه مراد از آیاتى که دلالت بر این دارد که خداوند از همه سؤال بعمل خواهد آورد این است که ملائکه بامر خداوند از آنها سؤال مى ‏کنند، «اخْسَؤُا فِیها» هم حمل بر دلالت حال می شود باین معنا که اهل جهنم در حالى هستند که مناسب است بآنها «اخسئوا» گفته شود.

بنا بر وجه اوّل نفى تکلم خداوند از این لحاظ دلالت بر غضب او دارد که کلام ذاتاً براى آن وضع شده است که فایده‏اى بمستمع برساند و وقتى که مستمع از آن فایده‏ اى نبرد بلکه موجب محرومیّت او گردید، دلالت بر غضب متکلّم مى ‏کند. بنا بر این کلامى که موجب غصه و ناراحتى مستمع باشد در حقیقت کلام و تکلّم نیست.

إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ (173)

منظور از باغ و عاد چیست؟

نمونه: باغ و عاد در اصل باغى و عادى بوده، باغى از ماده" بغى" به معنى طلب کردن است، و در اینجا منظور طلب کردن لذت است و" عادى" به معنى متجاوز مى ‏باشد، یعنى متجاوز از حد ضرورت‏

مجمع البیان: در معناى آن سه قول هست:

1- حسن و قتاده و مجاهد میگویند: «یعنى از محرّمات مزبور بقصد طلب لذّت نخورد و از مقدارى که بآن رفع گرسنگى میشود تجاوز نکند.» 2- زجّاج میگوید: «غیر باغ» یعنى افراط و زیاده‏ روى نکند و لا عاد یعنى نسبت باندازه لازم تقصیر و کوتاهى ننماید.

3- از حضرت باقر علیه السلام و حضرت صادق نقل شده است که «مراد از «باغى» کسى است که بر امام مسلمانان خروج کرده باشد و منظور از «عادى» کسى است که قطع طریق کند یعنى راهزن باشد». این قول را سعید بن جبیر و مجاهد نیز گفته‏ اند.

علىّ بن عیسى بر این قول ایراد کرده است که خداوند متعال بر هیچکس اجازه خودکشى نداده است و خود را در معرض قتل قرار دادن در «دین اسلام» در حکم خودکشى است بعلاوه ترخیصى که در این مورد نسبت با کل محرّمات بعمل آمده است بجهت آن است که از خطر گرسنگى جلوگیرى شود نه بجهت سفر طاعت تا گفته شود کسى که بقصد راهزنى اقدام بمسافرت کرده است سفر او سفر معصیت است. پس ترخیصى براى او نیست».

مؤلّف: ایراد علىّ بن عیسى درست نیست زیرا کسى که بر امام مسلمانان خروج‏ کرده است خود را در معرض قتل درآورده است و براى چنین شخصى ارتکاب محرّمات الهى حلال نمی شود. چنان که براى او جائز نیست که دیگرى را براى حفظ جان خود بکشد .

و اینکه میگوید: «چون این ترخیص براى رفع خطر گرسنگى است لذا براى هر فردى که در این خطر قرار بگیرد آن ثابت است» این مطلب نیز مسلّم نیست زیرا میتوان گفت ترخیص مخصوص کسانى است که خود را در معرض کشته شدن قرار ندهند و کسى که اقدام براهزنى کرده است خود را در معرض کشته شدن در آورده است.

إِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (169)

تفاوت سوء و فحشاء چیست؟

نمونه: " فحشاء" از ماده" فحش" به معنى هر کارى است که از حد اعتدال خارج گردد و صورت" فاحش" به خود بگیرد، بنا بر این شامل تمامى منکرات و قبائح واضح و آشکار مى‏ گردد، اما اینکه مى ‏بینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافى عفت یا در مورد گناهانى که حد شرعى دارد به کار مى‏رود در واقع از قبیل استعمال لفظ" کلى" در بعضى از مصادیق آن است.

مجمع البیان: ابن عباس می گوید: فرق میان «سوء و فحشاء» این است که سوء گناهانى است که حدّى براى آنها معیّن نشده است بخلاف فحشاء که براى آنها کیفر معیّنى در شرع مقرّر شده است.

کوثر: «سوء»  هر کار بدى است که انسان مرتکب آن مى‏ شود. «فحشاء»  آن کارهاى زشت روشنى است که بدى آنها آشکار است.

 

یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ (168)

منظور از خطوات چیست؟

مجمع البیان: حضرت باقر علیه السلام و حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «از جمله خطوات شیطان است بطلان قسم خوردن و نذر در راه معصیت و هر گونه قسمى که بغیر خدا باشد».

نور: در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است که شخصى به نام طارق، تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگى راهبانه‏اى داشته باشد. حضرت فرمود: «ان هذا من خطوات الشیطان» این از گام‏هاى شیطان است.

کوثر: منظور از گامهاى او وسوسه‏ هاى اوست که انسان را اسیر خود مى‏سازد و او را از خدا دور مى‏ کند

إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ (161)

لعنت ناس چه اهمیتی دارد؟

منظور از لعنت ناس یک لعنت تکوینی است یا یک لعنت آگاهانه؟

المیزان: این خود فرمانى است از خداى سبحان که هر لعنتى که از هر انسان و هر ملکى سر بزند، متوجه ایشان بشود، بدون هیچ استثناء.

مجمع البیان: اگر گفته شود: چگونه خداوند لعنت همه مردم را فرموده است و حال آنکه در میان مردم کسانى هستند که کافر را لعن نمى ‏کنند؟

در جواب آن چند وجه گفته شده است:

1- ابو العالیه میگوید هر فردى از افراد مردم، کافر را یا در دنیا یا در آخرت یا در دنیا و آخرت لعن مى ‏کند چنان که خداوند فرمود یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً یعنى چون روز قیامت شود شما (خطاب بکفّار است) هر یک دیگرى را کافر بدانید و بیکدیگر لعن کنید.

2- قتاده و ربیع میگویند مراد از «النّاس» مؤمنین هستند گویا خداوند بغیر آنها اعتنا نکرده و کفّار را بحساب نیاورده است چنان که مى ‏گوییم المؤمنون هم‏ النّاس یعنى مردم منحصر در مؤمنین است.

3- سدى میگوید: هیچ فردى از لعن کردن بر ظالم خوددارى نمیکند و کافر هم جزء ظالمین است ضمناً باید توجه داشت که همیشه لعنت از مردم بصورت دعا و از خداوند بصورت حکم واقع میشود.

إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ (159)

معنی هدی و تفاوت آن با بینات؟

المیزان: مراد بکلمه (هدى) همان معارف و احکامى است که دین الهى متضمن آن است، معارفى که پیروان دین را بسوى سعادت هدایت میکند و مراد به بینات، آیات و حجت‏هایى است که دلالتشان بین و واضح است، و ادله و شواهد بر حقى است که همان هدایت است.

بنابراین کلمه (بینات) در کلام خداى عز و جل وصفى است مخصوص آیات نازله‏

منظور از لاعنون؟

المیزان: هم خدا از رحمت و سعادت‏ دورشان مى ‏کند و هم همه آن افرادى که بخاطر کتمان این علماء، از سعادت محروم مانده‏اند، لعنتشان مى‏ کنند.

و در تفسیر عیاشى از امام صادق (ع) روایت کرده که در ذیل جمله: (وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ) فرموده: بعضى گفته ‏اند: لاعنان عبارتند از جنبندگان زمین، ولى منظور مائیم‏

مجمع البیان: در معناى آن چند قول است:

1- قتاده و ربیع میگویند «مراد از «لاعنون» ملائکه و مردم است» صحیح هم همین است بدلیل‏ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ‏ «1» که در این آیه ملائکه و مردم عطف بخداوند گردیده است.

2- مجاهد و عکرمه می گویند: «مراد از آن جنبدگان روى زمین و حشرات است که می ‏گویند: ما بواسطه گناهان فرزندان آدم از باران محروم گردیده‏ ایم».

3- ابن عباس میگوید: «مراد از آن تمام موجودات غیر از جنّ و انس است».

4- ابن مسعود گفته است: «چنانچه دو نفر بیکدیگر لعنت کنند، لعنت بر آن کسى که از آن دو مستحق لعن است برمیگردد و در صورتى که هیچیک مستحق آن نباشند بطائفه یهود که آنچه خداوند نازل کرده بود کتمان نمودند برمی گردد».

إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلیمٌ (158)

منظور از شعائر خدا؟

المیزان: کلمه (شعائر) جمع شعیره است که به معناى علامت است و مشعر را هم به همین جهت مشعر گفته‏اند، و نیز وقتى‏ میگویند: (فلان أشعر الهدى، فلانى هدى را اشعار کرد) به معناى این است که آن حیوان را براى ذبح علامت زد.

این آیه اشاره دارد به اینکه صفا و مروه دو محل است که به علامت الهى نشاندار شده و آن علامت، بندگان خداى را بسوى خدا دلالت مى‏کند و خدا را بیادشان مى‏آورد و از اینکه صفا و مروه را در مقابل همه موجودات اختصاص داده به اینکه از شعایرند با اینکه تمامى موجودات آدمى را بسوى آفریدگارش دلالت مى‏کند، فهمیده میشود که مراد از شعائر، شعائر و آیت‏ها و نشانه‏هاى تکوینى نیست که تمامى موجودات آن را دارند بلکه خداى تعالى آن دو را شعائر قرار داده و معبد خود کرده، تا بندگانش در آن موضع وى را عبادت کنند، در نتیجه دو موضع نامبرده علاوه بر آن دلالتى که همه کائنات دارند، به دلالت خاصى بندگان را بیاد خدا مى‏اندازد

لَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (157)

معنی صلوات خدا؟

المیزان: صلوات به وجهى غیر از رحمت است . نسبت صلوات به رحمت، نسبت مقدمه بذى المقدمه است، و یا به عبارتى نسبت برگشتن به نگاه کردن است که اول باید برگشت، سپس نظر کرد، و نیز مانند نسبت انداختن در آتش و سپس سوزاندن است. صلاة خدا نسبت به بنده‏اش، انعطاف و برگشتن خدا بسوى بنده است تا بوى رحمت کند، و صلاة ملائکه براى مؤمن انعطاف آنان بسوى انسان است تا واسطه رساندن رحمت خدا شوند، و صلاة مؤمنین برگشتن آنان و دعا به عبودیت است.

الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (156)

مصیبت و امتحان یکی هستند؟

نمونه: آزمایش گاهی به وسیله نعمت و گاهی با بلا صورت می گیرد.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ (155)

آیا موارد ذکر شده همه موارد ابتلا را پوشش می دهند؟

نمونه: در آیه فوق نمونه‏هایى از امورى که انسان با آنها امتحان مى‏شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیانهاى مالى، و مرگ ... ولى وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست‏.

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ (154)

چطور حیاتی؟

المیزان: حیات حقیقی در عالم برزخ

نمونه: لزومی ندارد که مساله حیات برزخى را مخصوص شهیدان بدانیم، بلکه شهیدان داراى حیات روحانى و برزخى هستند با این امتیاز که در قرب رحمت پروردگارند و متنعم به انواع نعمتهاى او مى‏باشند.

فَاذْکُرُونی‏ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی‏ وَ لا تَکْفُرُونِ (152)

معنی ذکر ما توسط خدا چیست؟ چرا ذکر خدا توسط ما باعث ذکر ما توسط خدا می شود؟

نمونه: جمله" مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم" اشاره به یک معنى عاطفى میان خدا و بندگان نیست، آن گونه که در میان انسانها است که به هم مى‏گویند: به یاد ما باشید تا به یاد شما باشیم.

بلکه اشاره به یک اصل تربیتى و تکوینى است، یعنى بیاد من باشید، به یاد ذات پاکى که سرچشمه تمام خوبیها و نیکیها است و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن سازید و آماده پذیرش رحمت پروردگار، توجه شما به این ذات پاک شما را در فعالیتها مخلصتر، مصممتر، نیرومندتر، و متحدتر مى‏سازد.

همانگونه که منظور از" شکرگزارى و عدم کفران" تنها یک مساله تشریفاتى و گفتن با زبان نیست، بلکه منظور آن است که هر نعمتى را درست به جاى خود مصرف کنید و در راه همان هدفى که براى آن آفریده شده به کارگیرید تا مایه فزونى رحمت و نعمت خدا گردد.

وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنی‏ وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتی‏ عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (150)

چرا عبارت مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ ... در آیات زیاد تکرار می شود؟

المیزان: اگر این جمله را به عین عبارت قبلى تکرار کرد بعید نیست براى این بوده باشد که بفهماند: حکم نامبرده در هر حال ثابت است و مثل این است که کسى بگوید: در برخاستنت از خدا بترس و در نشستنت از خدا بترس، و در سخن گفتنت از خدا بترس و در سکوتت از خدا بترس‏.

چرا تولی به مسجد حرام باعث اتمام نعمت می شود؟

کاشف: یعنى نعمت اسلام را به شما دادم و براى تکمیل این نعمت، قبله‏ اى مستقل براى شما قرار دادم تا شما را متّحد سازد و پراکندگى‏ هاى شما را جمع کند و ملّت‏هاى جهان با هر رنگ و زبانى که دارند از گوشه و کنار زمین، رو به سوى آن کنند. یک دانشمند محقّق مى ‏گوید: امّت اسلامى را سه پیوند مشترک با یکدیگر مرتبط مى ‏سازد که عبارتند از: خداى واحد، کتاب واحد و قبله واحد.

وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ (148)

معنی لکل وجهه؟

المیزان: کلمه (وجهة) بمعناى چیزیست که آدمى رو به آن مى‏کند، مانند قبله‏

چرا بعد از عبارت اول، جمله فاستبقواالخیرات ذکر شده؟

المیزان: خلاصه، قبله یک امر قراردادى و اعتبارى است، نه یک امر تکوینى ذاتى، تا تغییر و تحول نپذیرد، با این حال، دیگر بحث کردن و مشاجره براه انداختن در باره آن فائده‏اى براى شما ندارد، این حرف‏ها را بگذارید، و بدنبال خیرات شتاب بگیرید

معنی یأت بکم الله؟

المیزان: خداى تعالى همگى شما را در روزى که شکى در آن نیست جمع مى‏کند

وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ بِکُلِّ آیَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَکَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمینَ (145)

مگر آنها چند قبله دارند؟

المیزان: یعنى خود یهودیان و نصارى نیز قبله یکدیگر را قبول ندارند. یهودیان هر جا که باشند، رو به صخره بیت المقدس مى‏ایستند، ولى مسیحیان هر جا باشند رو بطرف مشرق مى‏ایستند، پس نه این قبله آن را قبول دارد، و نه آن قبله این را، و اگر بپرسى چرا؟ میگویم براى پیروى از هوى و هوس و بس.