گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ (120)

معنی ملت؟

معنی ولی؟

چرا در انتهای آیه به جای ولایت و نصر، ولی و نصیر به کار رفته؟ (چرا به جای اسم مصدر، صفت مشبهه به کار رفته؟)

الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ (121)

مگر به عده خاصی کتاب داده شده؟

آیا آنان که ایمان آورده اند اینگونه تلاوت میکنند یا ایمان نتیجه تلاوت اینگونه است ؟

یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمینَ (122)

وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ (123)

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ (124)

منظور از کلمات؟

معنی اتمام؟

و من ذریتی درخواست است یا سؤال؟

در ظالمین، ظلم در چه حدی منظور است؟ حتی ظلم کوچک هم شامل آن می شود. اشتباه چطور؟

وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ (125)

معنی مثابه؟

اخذ مصلی یعنی چه؟

عهد در این آیه با عهد در آیه قبل فرق می کند؟

چرا می گوید الرکع السجود؟ چرا نمی گوید مصلین؟

وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ (126)

تفاوت آمناً وامناً؟

عملاً چطور در رزق ثمرات بین مؤمنان و غیر آنها تمایز ایجاد می شود؟

فَأُمَتِّعُهُ یعنی چه؟ یعنی در دنیا به او حتماً خوش می گذرد؟

منظور از من کفر کفار مکه است یا منظور همه کفار است؟

اضطره الی عذاب النار یا فی عذاب النار؟

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ (127)

چرا بین ابراهیم و اسماعیل فاصله افتاده؟

رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ (128)

یعنی هنوز به مقام اسلام نرسیده بودند؟

چرا همه ذریتشان را دعا نمی کنند؟

ارنا مناسکنا یا علمنا مناسکنا؟

توبه از چه چیزی؟

رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ (129)

معنی کتاب؟

مگر حکمت آموختنی است؟

مگر تزکیه توسط خود شخص انجام نمی شود؟

وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحینَ (130)

سفه نفسه یعنی خودش را احمق کند؟

مقام صالحین چه مقامی است؟

إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ (131)

پس چرا در آیه 128 دعا می کند ما را مسلم قرار بده؟

وَ وَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (132)

وصی به چه چیزی؟

أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (133)

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ (134)

چرا این آیه بیان شده؟

وَ قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (135)

مگر آیین ابراهیم علیه السلام در دسترس است؟

یعنی آیین ابراهیم علیه السلام تحریف نشده است؟

قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عیسى‏ وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (136)

فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فی‏ شِقاقٍ فَسَیَکْفیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ (137)

صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ (138)

منظور از صبغه الله؟

چرا گفته شده من احسن و نگفته ما احسن؟

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (139)

چرا در برابر محاجه چنین پاسخی داده می شود؟

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ کانُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (140)

کدام شهادت؟

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ (141)

وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ (115)

معنی وجه الله؟

تعبیر به" وَجْهُ اللَّهِ‏" به معنى صورت خدا نیست، بلکه" وجه" در اینجا به معنى ذات است.

عیاشى بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود آنحضرت این آیه در خصوص نماز نافله وارد شده است‏.

معنی واسع؟


قاموس قرآن: از اسماء حسنى بمعنى صاحب سعه است یعنى علم، قدرت رحمت و فضل او وسیع است.


بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ (112)

تسلیم وجه یعنی چه؟

کسى که خالص کند خویش را براى خدا به اینکه راه خشنودى او را به پیماید.

برخى گفته‏ اند روى خویش را متوجه فرمانبردارى خدا کند.

بعضى گفته ‏اند: امر خویش را بخداوند واگذار نماید.

پاره ‏اى گفته‏ اند در برابر دستورات خداوند تسلیم و در پیشگاه او خضوع و تواضع نماید زیرا که ریشه «اسلام» خضوع و انقیاد است.

و علت اینکه «وجه» خصوصیت داده شد این است که اگر به صورت در هنگام سجود بخل نورزید به دیگر اعضاء و جوارح بخل نخواهد ورزید.

أَمْ تُریدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ (108)

سواء السبیل چیست؟


المیزان: بمعناى وسط راه است‏.

وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ (116)

چرا در برابر بچه دار بودن، با « له ما فی السموات و الارض» استدلال می شود؟


کوثر:

آنچه در آسمانها و زمین است همگى از آنِ اوست و در تحت ملکیت و قیومیت اوست و همه در برابر او خضوع مى‏ کنند و بنابراین موجودى را نمى‏ توان یافت که هم شأن با خدا باشد تا بتوان او را فرزند خدا نامید.

المیزان: (تفسیر آیات 116 و 117)

دو برهان در رد اعتقاد به پیدایش فرزند از خداى سبحان‏

برهان اول اینکه: فرزند گرفتن وقتى ممکن مى‏شود که یک موجود طبیعى بعضى از اجزاء طبیعى خود را از خود جدا نموده و آن گاه با تربیت تدریجى آن را فردى از نوع خود و مثل خود کند، و خداى سبحان منزه است (هم از جسمیت و تجزى و هم) از مثل و مانند، بلکه هر چیزى که در آسمانها و زمین است، مملوک او و هستیش قائم بذات او و قانت و ذلیل در برابر اوست، و منظور ما از این ذلت، اینست که هستیش عین ذلت است، آن گاه چگونه ممکن است موجودى از موجودات فرزند او، و مثال نوعى او باشد؟

برهان دوم اینکه خداى سبحان بدیع و پدید آورنده بدون الگوى آسمانها و زمین است و آنچه را خلق مى‏کند، بدون الگو خلق مى‏کند، پس هیچ چیز از مخلوقات او الگویى سابق بر خود نداشت، پس فعل او مانند فعل غیر او بتقلید و تشبیه و تدریج صورت نمى‏گیرد، و او چون دیگران در کار خود متوسل باسباب نمى‏شود، کار او چنین است که چون قضاء چیزى را براند، همین که بگوید: بباش موجود مى‏شود، پس کار او به الگویى سابق نیاز ندارد و نیز کار او تدریجى نیست.

پس با این حال چطور ممکن است فرزند گرفتن باو نسبت دهیم؟ و حال آنکه فرزند درست کردن، احتیاج به تربیت و تدریج دارد، پس جمله: (لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ) الخ، یک برهان تمام عیار است، و جمله‏ (بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ) الخ، برهان تمام دیگریست، (توجه فرمائید).


وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فی‏ خَرابِها أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یدْخُلُوها إِلاَّ خائِفینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ (114)

ماجرای منع و تخریب مسجد چیست؟


کوثر:

مشرکان و بت پرستان مکه، در آغاز اسلام‏ مسلمان را از و ورود به مسجد الحرام و انجام عبادتهاى اسلامى، منع مى‏ کردند و یا اگر وارد مسجد مى‏ شدند آنها را مورد اذیت قرار مى ‏دادند و یا مسخره مى‏ کردند و بدینگونه از نظر معنوى باعث ویرانى مسجد مى‏ شدند چون اگر قرار باشد که در مسجد، عبادت درست انجام نگیرد، آن مسجد خراب شده است اگر چه به ظاهر سالم و پرزرق و برق هم باشد.


المیزان:

در روایات مهم آمده که کفار نمیگذاشتند مسلمانان در مسجد الحرام و در مسجدهاى دیگرى که پیرامون کعبه براى خود اتخاذ کرده بودند، نماز بخوانند.

نمونه:

روى سخن در آیه به هر سه گروه، یهود و نصارى و مشرکان، است، هر چند بحثهاى آیات گذشته، بیشتر به یهود اشاره مى‏ کرد و گاهى به نصارى.

به هر حال" یهود" با ایجاد وسوسه در مساله تغییر قبله کوشش داشتند که مسلمانان به سمت بیت المقدس نماز بخوانند تا با این کار هم تفوقى بر آنها داشته باشند و هم مسجد الحرام و کعبه را از رونق بیندازند.

" مشرکان مکه" نیز با منع پیامبر اسلام ص و مسلمانان از زیارت خانه خدا عملا به سوى خرابى این بناى الهى گام برمى‏ داشتند.

" مسیحیان" نیز با گرفتن بیت المقدس و ایجاد وضع ناهنجارى که در بالا از ابن عباس نقل شد در تخریب آن مى‏ کوشیدند.

بستن در مساجد مصداق این آیه نیست؟

ترس از چه چیزی؟ ترس تکوینی یا ترسی که ما باید ایجاد کنیم؟



کوثر:

سرنوشت محتومى را که مشرکان براى خود رقم زده بودند و آن اینکه آنها در دنیا خوار و ذلیل خواهند شد و در آخرت به عذابى دردناک و بزرگ گرفتار خواهند گردید.


دیگر تفاسیر:

جبائى میگوید: خداوند بیان کرد که مشرکین نمیتوانند وارد مسجد الحرام و دیگر مساجد شوند و چنانچه داخل شدند بر مسلمین لازم است آنها را بیرون کنند مگر اینکه بعنوان محاکمه نزد برخى از قضات وارد شود و در این صورت نیز بیم دارد که پس از تمام شدن محاکمه مسلمانها او را بیرون کنند و نمیتواند آن نحوى که یک فرد مسلمان با آرامش خاطر در مسجد توقف میکند او نیز توقف کند، شیخ ابو جعفر طوسى قدس سره فرموده این معنا- گفتار جبائى- با مرام امامیه نزدیکتر و مناسبتر است.

وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَینَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى یأْتِی اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ (109)

معنی صفح؟

امر خدا در مورد چه چیزی؟

کوثر:

شاید این فرمان اشاره به دستور جهاد و جنگ باشد که بعدها صادر شد

از چه چیزی بگذرند و عفو کنند؟

کوثر:

کفار جهت بازدارى مسلمانان از اسلام، دست به حیله‏ها و ترفندهاى عجیبى مى‏زدند که یکی از آنها این بود که افرادى از خودشان را معین مى‏کردند و به آنها مى‏گفتند طرف صبح پیش پیامبر بروید و بگویید که مسلمان شدیم ولى در آخر روز اظهار پشیمانى کنید و کافر شوید و اعلام کنید که در اسلام تحقیق کردیم و دیدیم که بر حق نیست و لذا کافر شدیم. قرآن پرده از روى این توطئه تبلیغاتى برمى‏دارد و مى‏گوید: وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ‏ (آل عمران/ 72)

ما نَنْسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ (106)

مگر آیات از هم بهترند؟


کوثر: در شرایط جدید مصلحت ها تغییر کرده است. در آیه جدید مصلحت بیشتری وجود دارد.


تفسیر دیگر: و أنفع لکم‏

تفسیر دیگر: یکى از مصادیق آیه، استمرار امامت در جامعه و جانشینى هر امام به جاى امام قبلى است، چنانکه در حدیثى ذیل این آیه مى ‏خوانیم: هر امامى از دنیا مى ‏رود، امام دیگر جانشین او مى‏ شود.


چرا نسخ می شوند؟ مگر مخاطب آیه همه جهانیان در همه زمان ها نیستند؟

یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ (104)

اهمیت نگفتن راعنا چیست؟

کوثر:

بعضى از مواقع که پیامبر اسلام با مسلمانان سخن مى ‏گفت و پیامهاى خداوند را به آنها مى ‏رسانید گاهى بعضى از مسلمانان مطلب را خوب و سریع درک نمى ‏کردند و با گفتن جمله «راعنا» از پیامبر تقاضا مى ‏کردند که قدرى آرام و شمرده صحبت کند.

تعبیر «راعنا» در زبان عبرى یعنى همان زبان یهود معناى بدى داشت و در مقام فحش و ناسزا استعمال مى ‏شد و در زبان عربى نیز «راعن» به معناى احمق بود که اگر به آخر آن الف اطلاق ملحق شود همان «راعنا» مى‏ شود. یهودیهاى عصر پیامبر بطور مرتب به پیامبر اسلام «راعنا» مى ‏گفتند و مى‏ خندیدند و بدین سان، این یک ترفند تبلیغى در دست یهود شده بود و پیامبر و مسلمانان را با آن آزار مى ‏دادند. «انظرنا» دقیقاً همان معنا را مى‏ رساند بدون اینکه دستاویزى براى یهود باشد.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیرٌ لَوْ کانُوا یعْلَمُونَ (103)


معنی مثوبه؟

با ثواب هم ریشه است، ولی به طور استعاره در مورد شر هم به کار می رود.

لو کانوا یعلمون یعنی چه؟ خیر بودن که مشروط به دانستن آنها نیست


کوثر: پاداش الهى در نظر کسانى که درست مى ‏اندیشند و درک درستى دارند، بهترین چیزهاست.

انوار درخشان در تفسیر قرآن: «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ» شرط دیگریست براى جمله و تعبیر بحرف او نیز شاهد آنستکه هرگز نخواهند فهمید زیرا آگاهى بر امرى ناچار مقتضى عمل و پیروى از آنست و پیروى یهود از علم سحر در اثر آنست که تصدیق نمى ‏نمایند که ایمان بدین اسلام و پرهیز از گناهان داراى ثواب هاى اخرویست و نیز کفر و علم سحر و عمل بآن سبب عقوبات ابدى خواهد بود.

پرتوی از قرآن: لو، در آغاز و ختم این آیه نیز اشاره باین است که اندیشه‏ هاى کوتاه آنان باین حقیقت نمیرسد و لیاقت بهره‏ مندى از ایمان و تقوا را ندارند.


آیه 102


وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (102)

ماجرای شیاطین و دو ملک چیست؟

المیزان:

آن سحرى را که خدا از راه الهام بدو ملک بابل یعنى هاروت و ماروت نازل کرده بود، در حالیکه آن بندگان خدا به احدى سحر یاد نمیدادند، مگر بعد از آنکه وى را زنهار مى دادند، از اینکه سحر خود را اعمال کنند، و مى گفتند: ما وسیله فتنه و آزمایش شما هستیم ، خدا میخواهد شما را بوسیله ما و سحریکه تعلیمتان میدهیم امتحان کند پس زنهار مبادا با بکار بستن آن کافر شوید.

کوثر:

یهود از سحر و جادو پیروى کردند و آن را از دو منبع به دست آوردند:

1- از شیاطین که در عهد حضرت سلیمان بودند و به مردم یاد مى‏دادند.

2- از تعلیمات دو فرشته به نام هاروت و ماروت که بر زمین آمده بودند و به مردم باطل السحر یاد مى‏دادند.

در زمان حضرت سلیمان گروهى به سحر و جادو علاقه داشتند و آن را اعمال مى‏کردند که قرآن از آنها «شیاطین» تعبیر مى‏کند. ممکن است منظور از آن، شیاطین واقعى و اجنّه باشد و ممکن است هم شیاطین انس و هم شیاطین جنّ باشد

هاروت و ماروت دو فرشته بودند که از جانب خدا به روى زمین آمده بودند و در شهر بابل زندگى مى‏کردند. آنها هنگامى به میان مردم آمدند که سحر و جادو بسیار شایع شده بود و با سحر میان خانواده‏ها اختلاف مى‏انداختند که گاهى منجر به خونریزى و آدمکشى مى‏شد. این دو فرشته مأموریت یافتند که به مردم چیزهایى بیاموزند که سحر را باطل کند ‏

چگونه از آنها یاد می گرفتند؟

کوثر:


اینکه چگونه فرشته حالت انسانى پیدا مى‏ کند و با مردم زندگى مى‏ کند و به آنها چیز یاد میدهد، استبعادى ندارد همانگونه که جبرئیل گاهى در شکل انسانى و در قیافه دحیه کلبى به حضور پیامبر مى ‏رسید

در جاى دیگرى متذکر مى ‏شود که اگر فرشته‏اى به پیامبرى برسد او هم به صورت یک انسان خواهد بود وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا (انعام/ 9)

(فلا تکفر) در اینجا به چه معنی است ؟

   المیزان:

آن سحرى را که خدا از راه الهام بدو ملک بابل یعنى هاروت و ماروت نازل کرده بود، در حالیکه آن بندگان خدا به احدى سحر یاد نمیدادند، مگر بعد از آنکه وى را زنهار مى دادند، از اینکه سحر خود را اعمال کنند، و مى گفتند: ما وسیله فتنه و آزمایش شما هستیم ، خدا میخواهد شما را بوسیله ما و سحریکه تعلیمتان میدهیم امتحان کند پس زنهار مبادا با بکار بستن آن کافر شوید.

حضرت سلیمان با جادوگران و ساحران مبارزه کرد و کتابها و نسخه‏ هاى آنها را گرفت و همه را زیر تخت خود دفن نمود وقتى حضرت سلیمان از دنیا رفت، همان ساحران شایع کردند که کارهاى خارق العاده سلیمان از روى سحر بوده و او ساحر بزرگى بوده است معناى این سخن این بود که سلیمان به دروغ ادعاى پیامبرى مى‏کرد و هر چه داشت از سحر بود وقتى سلیمان از دنیا رفت آن کتابها و نسخه‏ ها را از زیر تخت او بیرون آوردند و مدعى شدند که سلیمان از اینها استفاده مى ‏کرد و کتابهاى جادوى آصف بن برخیا نیز داخل در اینهاست.

لازمه سخن آنها این بود که سلیمان کافر شده و او پیامبر واقعى نیست، قرآن به شدت این سخن را نفى مى‏ کند و مى‏ گوید: سلیمان کافر نبود.

آیه 20

( اضا ) چیست ؟

آیه 22

این ( انتم تعلمون ) آخرآیه یعنی همه انسانها میدانند که خدا شریک ندارد ؟

منظور از قطع رشته ای که خدا به آن فرمان داده چیست ؟

آیه 25

اینکه نعمتها یکسان است یعنی چه ؟ نعمتها مراتب ندارد ؟

آیه 27

تفاوت فاسق وکافر چیست؟ کنتم امواتا در ابتدای روند حیات وممات چیست ؟

آیه 28

( کنتم امواتا ) در ابتدای روند حیات وممات چیست ؟

آیه 29

هفت آسمان چیست ؟

آیه 30

خداوند چه میداند که فرشتگان نمیدانند ؟

آیه 31

اسما در این آیه چیست و چرا خدا آن را به انسان آموخته وبه فرشتگان نیاموخته ؟

فرق ( علم ) و( عرض ) چیست ؟

آیه 33

منظور از آنچه فرشته ها پنهان میکنند چیست ؟

آیه 35

ظالمین چه کسانی هستند و حضرت آدم چرا جزو کافران قرار نگرفت ؟

آیه 36

( بعضکم لبعضکم ) عدو یعنی چه ؟

آیه 37

( کلمات ) چیست ؟

آیه 38

آیا منظور از ( جمیعا ) همان آدم و حواست ؟

 

 

آیه 102

ماجرای شیاطین و دو ملک چیست؟

چگونه از آنها یاد می گرفتند؟

آیا شیطان هنگام هبوط بیش از یکی بود اگر نه چگونه شیاطین شد ؟

(فلا تکفر) در اینجا به چه معنی است ؟

آیه 103

معنی مثوبه؟

لو کانوا یعلمون یعنی چه؟ خیر بودن که مشروط به دانستن آنها نیست

آیه 104

اهمیت نگفتن راعنا چیست؟

آیه 105

چرا ذوالفضل العظیم در انتهای آیه آمده؟

آیه 106

مگر آیات از هم بهترند؟

چرا نسخ می شوند؟ مگر مخاطب آیه همه جهانیان در همه زمان ها نیستند؟

آیه 108

سواء السبیل چیست؟

آیه 109

معنی صفح؟

امر خدا در مورد چه چیزی؟

از چه چیزی بگذرند و عفو کنند؟

آیه 111

چه کسانی این حرف را زدند؟ یهود یا نصاری؟

آیه 112

تسلیم وجه یعنی چه؟

آیه 113

با آیه 111 تناقض ندارد؟

کلمه مثل قولهم اضافه نیست؟

آیه 114

ماجرای منع و تخریب مسجد چیست؟

بستن در مساجد مصداق این آیه نیست؟

ترس از چه چیزی؟ ترس تکوینی یا ترسی که ما باید ایجاد کنیم؟

آیه 115

معنی وجه الله؟

معنی واسع؟

آیه 116

چرا در برابر بچه دار بودن، با « له ما فی السموات و الارض« استدلال می شود؟

وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ ۖ وَمَا یَکْفُرُ‌ بِهَا إِلَّا الْفَاسِقُونَ ﴿٩٩


تعریف فسق؟


نمونه:

کلمه (فاسق ) از ماده (فسق ) در اصل به معنى خارج شدن هسته از درون رطب (خرماى تازه ) است ، به این ترتیب که گاهى رطب از شاخه درخت نخل سقوط مى کند، هسته از درون آن به خارج مى پرد، عرب از این معنى تعبیر به (فسقت النواة ) مى کند سپس به تمام کسانى که لباس طاعت پروردگار را از تن در آورده و از راه و رسم بندگى خارج شده اند فاسق گفته شده است .

در حقیقت همان گونه که هسته خرما به هنگام بیرون آمدن ، آن قشر شیرین و مفید و مغذى را رها مى سازد، آنها نیز با اعمال خود تمام ارزش و شخصیت خویش را از دست مى دهند.

مَن کَانَ عَدُوًّا لِّلَّـهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَرُ‌سُلِهِ وَجِبْرِ‌یلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللَّـهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِ‌ینَ ﴿٩٨


چطور می شود دشمن جبرئیل و میکائیل بود؟

تسنیم:

معناى عداوت همان طور که در آیه 36 گذشت، تجاوز از حد خود و ورود خصمانه به حق دیگران است.

دشمنی خدا با کافران در دنیا چگونه ظهور پیدا می کند؟

تسنیم:

با برداشتن رحمت خود