گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

قُلْ مَن کَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِ‌یلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّـهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدًى وَبُشْرَ‌ىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ ﴿٩٧


چرا با حضرت جبرئیل دشمن هستند؟

تسنیم:

یک نظر: بهانه عداوت با جبرئیل ایصال غذاى معنوى وحى به دیگران است و انگیزه دشمنى با میکائیل رساندن غذاى مادى ثروت به دیگران است .


 نمونه:

در اینجا چنانکه مشاهده مى کنیم : تنها بهانه این است که چون جبرئیل فرشته وحى تو است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ مى کند ما ایمان نمى آوریم ، ما دشمن او هستیم اگر فرشته وحى میکائیل بود، بسیار خوب بود، ایمان مى آوردیم ؟. از اینان باید پرسید مگر فرشتگان الهى با یکدیگر از نظر انجام وظیفه فرق دارند؟ اصولا مگر آنها طبق خواسته خودشان عمل مى کنند یا از پیش خود چیزى مى گویند؟ آنها همانگونه اند که قرآن معرفى کرده لا یعصون الله ما امرهم : (هر چه خداوند دستور دهد همان را انجام مى دهند) (تحریم 6).

 

  المیزان:

 در مجمع البیان ذیل آیه ، (قل من کان عدوا لجبریل) روایت آورده ، که ابن عباس گفت : سبب نزول این دو آیه این مطلب بود، که روایت کنند چون رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم وارد مدینه شد، این صوریا و جماعتى از یهود اهل فدک نزد آن جناب آمده پرسیدند: اى محمد خواب تو چگونه است ؟ چون ما درباره خواب پیامبرى که در آخر زمان مى آید چیزى شنیده ایم .

فرمود، دیدگانم بخواب مى رود، ولى قلبم بیدار است ، گفتند، درست گفتى اى محمد، حال بگو ببینیم فرزند از پدر است یا از مادر؟ فرمود: ........ ابن صوریا گفت : یک سوال دیگر مانده ، اگر جوابم بگوئى بتو ایمان مى آورم ، و پیرویت مى کنم ، بگو ببینم : از میان فرشتگان خدا کدامیک بتو نازل میشود. و وحى خدا را بر تو نازل مى کند؟ راوى میگوید: رسولخدا فرمود: جبرئیل ، ابن صوریا گفت : این دشمن ماست چون جبرئیل همواره براى جنگ و شدت و خونریزى نازل مى شود، میکائیل خوبست ، که همواره براى رفع گرفتاریها و آوردن خوشیها نازل میشود، اگر فرشته تو میکائیل بود، ما بتو ایمان مى آوردیم .

وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَ‌صَ النَّاسِ عَلَىٰ حَیَاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَ‌کُوا ۚ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ‌ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ‌ ۗ وَاللَّـهُ بَصِیرٌ‌ بِمَا یَعْمَلُونَ ﴿٩٦


منظور از حریص تر از مشرکان چیست؟

وَلَقَدْ جَاءَکُم مُّوسَىٰ بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ﴿٩٢


معنی بینات؟

تسنیم:

بیّنات جمع بیّنه، مانند طیّبات و طیبه، به معناى دلالت روشن عقلى یا حسّى است  که از مصادیق بارز آن معجزه است و وقوع الف و لام استغراق بر سر آن، نشان کثرت ادلّه اى است که حضرت موسى علیه السلام آن را بر بنى اسرائیل عرضه کرد.

وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَیَکْفُرُ‌ونَ بِمَا وَرَ‌اءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ ۗ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِیَاءَ اللَّـهِ مِن قَبْلُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿٩١


اینکه میفرماید اگر به آیاتی که بر خود شما نازل شده ایمان دارید چرا پیامبران پیشین را کشتید؟ یعنی چه؟ مگر بر آنها آیه نازل شده است؟

تسنیم:

یعنى به انبیاى بنى اسرائیل و کتاب هایى که بر پیامبران خودمان فرود آمده ایمان مى آوریم.


 نمونه:

در تعقیب آن در آیات مورد بحث به جنبه تعصبات نژادى یهود که در تمام دنیا به آن معروفند اشاره کرده چنین مى گوید: (هنگامى که به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل فرموده ایمان بیاورید، مى گویند ما به چیزى ایمان مى آوریم که بر خود ما نازل شده باشد (نه بر اقوام دیگر) و به غیر آن کافر مى شوند)

آنها نه به انجیل ایمان آوردند و نه به قرآن ، بلکه تنها جنبه هاى نژادى و منافع خویش را در نظر مى گرفتند (در حالى که این قرآن حق است و منطبق بر نشانه ها و علامتهائى است که در کتاب خویش خوانده بودند) (و هو الحق مصدقا لما معهم ).

بِئْسَمَا اشْتَرَ‌وْا بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن یَکْفُرُ‌وا بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ بَغْیًا أَن یُنَزِّلَ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ عَلَىٰ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَىٰ غَضَبٍ ۚ وَلِلْکَافِرِ‌ینَ عَذَابٌ مُّهِینٌ ﴿٩٠


معنی غضب علی غضب ؟

تسنیم:

احتمال اول: خشم هاى متوالى و پى در پى خداوند تفسیر کرده اند (نه خصوص دو غضب ) و تتابع خشم و توالى غضب هم به جهت اعتقادات باطل و اعمال فاسد متوالى بود که از آنان سر میزد؛ نظیر اعتقاد به این که عزیز پسر خداست و دست خدا بسته است و خدا تهى دست است و ما توانگر و مانند کفرى که به رسول گرامى ورزیدند و بغى و تجاوزى که در حق او رو اداشتند.

احتمال دوم: غضب مؤ کّد و شدید ؛ غضبى که به سبب کفر به به پیامبر حق، دامن گیر آنان شد. عذاب مزبور گرچه واحد امّا عظیم و شدید است. این قول از ابومسلم نقل شده است .

احتمال سوم: مقصود دو غضب است: غضب اوّل به سبب کفر به تورات و غضب دوم به جهت کفر به قرآن، یا این که غضب اوّل بر اثر کفر آنان به آیات خدا و کشتن انبیا دامن گیر نیاکان شده است: و غضب دوم غضبى است که بر اثر کفر به رسول گرامى و بغى نسبت به آن حضرت، دامن گیر بازماندگان شده است.


نمونه:

قرآن مجید در سرگذشت بنى اسرائیل هنگامى که در بیابان (سینا) سرگردان بودند، مى گوید (و بائوا بغضب من الله ) (آنها به غضب خدا باز گشتند) سپس اضافه مى کند (این خشم خداوند نسبت به آنها به خاطر کشتن انبیاء و کافر شدن به آیات خدا بود).

در سوره آل عمران آیه 112 نیز همین معنى دیده مى شود که یهود به خاطر کفر به آیات خدا و قتل پیامبران مورد خشم خدا قرار گرفتند، این غضب اول است که دامنگیر آنها شد. بازماندگان آنان بعد از ظهور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) همان روش نیاکان را در مورد این پیامبر ادامه دادند، یعنى نه تنها به آئین او کافر شدند بلکه در برابر او به مبارزه برخاستند، این سبب شد که خشم و غضب تازه اى آنها را فرا گیرد و این غضب دوم است لذا مى گوید: (فبائوا بغضب على غضب ). (بائوا) در اصل به معنى بازگشتند و منزل گرفتند مى باشد و در اینجا کنایه از استحقاق پیدا کردن است ، یعنى آنها خشم پروردگار را همچون منزل و مکانى براى خود برگزیدند.

 

  المیزان:

ایشان با داشتن غضبى بخاطر کفرشان بقرآن ، و غضبى بعلت کفرشان بتورات که از پیش داشتند از طرفدارى قرآن برگشتند.

معنی عذاب مهین ؟

تسنیم:

مصیبت در دنیا گاهی گذشته از صبغه آزمون سبب مزید درجه است ؛ مانند آنچه براى اولیاى الهى رخ مى دهد و زمانى جنبه ایقاظ و تنبیه دارد؛ نظیر آنچه براى اوساط اهل ایمان پدید مى آید و گاهى جنبه کفّاره دارد؛ مانند آنچه براى قابلان تطهیر و شستشو حاصل مى گردد و زمانى فقط براى خزى و رسوایى است ؛ نظیر آنچه براى ملحدان لدود که در مسیر توبه نبوده و اصلاً به فکر انابه نیستند حاصل مى شود: (لهم فى الدنیا خزى ولهم فى الاخرة عذاب عظیم ) و اما مصیبت در آخرت که به صورت دخول در آتش درمى آید، حتماً با خزى و رسوایی همراه است : ربّنا انّک من تدخل النار فقد اخزیته ، لیکن برخى از خزى ها موقت است و بعضى دائم ؛ خزى موقّت آن است که زمینه تمحیص و تطهیر تبهکار را فراهم مى کند و سبب ورود وى به بهشت مى گردد و خزى دائم آن است که گنه کار در دوزخ مخلّد باشد و به بهشت وارد نشود؛ بنابراین، کسى که محکوم عذاب بد شد، مصداق وللکافرین عذاب مهینٌ است. هر چند اصل هون و وهن با اصل عذاب و دوام آن بادوام عذاب ملازم است، لیکن عنوان (عذاب مهین ) به صورت ملکه ناظر به عذاب دائم است.

علّت اهانت آمیز و ذلّت آور بودن عذاب اسرائیلیان معاند(وللکافرین عذاب مهین ) این است که کفر آنان نیز مبتنى بر سادتى بود که ادعاى فضیلت بر دیگران و اهانت و تحقیر نست به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نشات مى گرفت ؛ یعنى چون تعامل آنها با آیات الهى و دیگر امّت ها و نژادها از سر استکبار و تحقیرآمیز بود عذاب آنان نیز با همین تحقیر در معاد ظهور مى کند و به صورت عذاب حقارت آور دامن گیر آنان مى شود. اعاذنا اللّه من شر انفسنا و سیّئات اعمالنا.

اینکه نفسشان را داده اند در این معامله یعنی چی ؟ چه اتفاقی افتاده ؟

تسنیم:

منظور از اشتراء در اینجا معامله ای که در آن جان را دادند(دچار عذاب جان شدند) و کفر را گرفتند.

نظر دیگر این است که در آیه مورد بحث اشتراء طبق عقیده بنى اسرائیل و سایر اهل کفر به معناى خریدن است ؛ زیرا اینان بر این باور بودند که باید هویّت خود را بازیابند و جان خود را آزاد سازند و چنین مى پنداشتند که با انکار نبوت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و جحود قرآن کریم هویت خویش را باز مى یابند.



نمونه:

در حقیقت یهود معامله زیان آورى انجام داده اند، کسانى که براى پیروى از پیامبر موعود از سرزمینهاى خود کوچ کرده بودند و با مشکلات فراوان در سرزمین مدینه مسکن گزیدند تا به مقصود برسند، سرانجام در صف منکران و کافران قرار گرفتند، لذا قرآن مى گوید (آنها در برابر چه بهاى بدى خود را فروختند)؟ (بئس ما اشتروا به انفسهم ). 

وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ ۚ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِ‌هِمْ فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ ﴿٨٨


اینکه قلوب ما غلف است به استهزا گفته می شد؟

تسنیم:

غلف یا جمع اغلف و مقصود کنایى یهودان این است که دل هاى ما در غلاف است و ما چیزى نمى فهمیم. سیف اغفل به معناى شمشیر در غلاف است و در این صورت جمله قلوبنا غلف نظیر آیه قلوبنا فى أکنّة و آیه فى غفلة من هذا است.

یا غلف در اصل غلف ، جمع غلاف بوده کنایه از این که دل هاى ما همانند غلاف هاى شمشیر، ظرف هایى براى علم است و نیازى به فراگیرى دانش از تو نداریم.

 معناى اوّل با سایر آیاتى که قلوب مشرکان را وصف مى کند، مناسب تر است ؛ چنان که به بعضى از آنها اشاره شده است.


نمونه:

آنها مى گفتند دلهاى ما در حجاب و غلاف است و آنچه بر ما مى خوانى ما نمى فهمیم !

مسلما آنها این گفته را از روى استهزاء و سخریه مى گفتند، اما قرآن مى فرماید: مطلب همانست که آنها مى گویند، زیرا بواسطه کفر و نفاق دلهاى آنها در حجابهائى از ظلمت و گناه و کفر قرار گرفته و خداوند آنها را از رحمت خود دور داشته است ، و به همین دلیل بسیار کم ایمان مى آورند.

در سوره نساء آیه 155 نیز همین مطلب یادآورى شده : و قولهم قلوبنا غلف بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یؤ منون الا قلیلا:(آنها مى گویند قلبهاى ما در غلاف است و نمى تواند گفته تو را درک کند، این بواسطه آن است که خداوند در اثر کفرشان مهر بر دلهایشان نهاده ، لذا جز عده کمى از آنان ایمان نخواهند آورد).


وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّ‌سُلِ ۖ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْ‌یَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُ‌وحِ الْقُدُسِ ۗ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَ‌سُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْ‌تُمْ فَفَرِ‌یقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِ‌یقًا تَقْتُلُونَ ﴿٨٧


منظور از تأیید چیست؟

تسنیم:

این فعل از ریشه ایدى و بدین معناست که حضرت عیسى علیه السلام با قوّه شدیدى مدد شده است؛ زیرا هر مدد قوّه اى را أیدى نمى گویند و آنچه در سوره ذاریات آمده (والسماء بنیناها بأیید) به این معناست که ما آسمان ها را با قدرت شدیدى آفریدیم ؛ البته معلوم است که شدّت استحکام و ستبرى مخلوق به شدّت کیفیّت خلقت آن است ؛ زیرا مخلوق هم اصل هستى خود را از خلقت خالق دارد و هم استحکام و صلابت خویش را از کیفیت خلقت او استفاده کرده است.

منظور از روح القدس چیست؟

تسنیم:

اضافه روح به القدس در کلمه روح القدس از قبیل اضافه موصوف به صفت، نظیر خاتم الجمیل و حاتم الجود است ؛ بنابراین، روح القدس یعنى روح مقدّس و منزّه از نقص ها و عیب ها و مبرّا کننده دیگران.

این احتمال نیز وجود دارد که از قبیل اضافه روح به اللّه در تعبیر روح اللّه باشد که در روایات و ادعیه فراوانى حضرت عیسى علیه السلام به آن ملقب شده است؛ یعنى مراد از القدس خداوند باشد و در این صورت روح القدس یعنى روح خداوندى که مقدّس و منزّه از نقص و عیب هاست.


نمونه:

مفسران بزرگ درباره روح القدس ، تفسیرهاى گوناگونى دارند:

1- برخى گفته اند منظور جبرئیل است ، بنابراین معنى آیه مورد بحث چنین خواهد بود خداوند عیسى را به وسیله جبرئیل کمک و تاءیید کرد. شاهد این سخن آیه 102 نحل است قل نزله روح القدس من ربک بالحق : (بگو روح القدس آن را به حقیقت بر تو نازل کرده است ).

- بعضى دیگر معتقدند (روح القدس ) همان نیروى غیبى است که عیسى (علیه السلام ) را تایید مى کرد، و با همان نیروى مرموز الهى مردگان را به فرمان خدا زنده مى نمود. البته این نیروى غیبى به صورت ضعیفتر در همه مؤ منان با تفاوت درجات ایمان وجود دارد و همان امدادهاى الهى است که انسان را در انجام طاعات و کارهاى مشکل مدد مى کند و از گناهان باز مى دارد

أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَ‌وُا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالْآخِرَ‌ةِ ۖ فَلَا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ یُنصَرُ‌ونَ ﴿٨٦


منظور از اولئک همان افراد آیه قبل هستند؟

تسنیم:

بله

چون آخرت را به دنیا فروختند به آنها تخفیف داده نمی شود؟ مگر بقیه گناهکارها این کار را  نمی کنند؟

تسنیم:

بنى اسرائیل موظّف بودند میثاق الهى خود را با قوت علمی و قدرت عملى اخذ کنند: (خذوا ما اتیناکم بقوة ،  لیکن آنها با نهایت وه و سستى برداشت کردند؛ از این رو تهدید خداوند نسبت به آنان بازگشت به اشدّ العذاب از یک سو و عدم تخفیف آن از سوى دیگر و فقدان نصرت و کمک از بیرون از سوى سوم است.

سرّ عدم تخفیف عذاب این است که آلودگان به معاصى در دنیا عصیان را سبک مى شمردند و گناهان شدید را ترک نمى کردند و آنچه در قیامت اتفاق مى افتد، ظهور همان چیزى است که در دنیا به آن مبتلا بودند.

ثُمَّ أَنتُمْ هَـٰؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنفُسَکُمْ وَتُخْرِ‌جُونَ فَرِ‌یقًا مِّنکُم مِّن دِیَارِ‌هِمْ تَظَاهَرُ‌ونَ عَلَیْهِم بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِن یَأْتُوکُمْ أُسَارَ‌ىٰ تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّ‌مٌ عَلَیْکُمْ إِخْرَ‌اجُهُمْ ۚ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُ‌ونَ بِبَعْضٍ ۚ فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَٰلِکَ مِنکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ۖ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَ‌دُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ الْعَذَابِ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٨٥


ماجرای اسیرشدن و آزاد کردن و برگرداندن آنها چیست؟

تسنیم:

آواره کرده ها در جنگ اسیر می شدند، با فدیه آنها را آزاد می کردند.

اشدالعذاب چیست؟

تسنیم:

منظور عذاب اخروی است نه دنیوی

سؤال: چگونه عذاب آنها از عذاب دیگر تبه کاران حتى عذاب مشرکان و منکران صانع بیشتر است؟ به این سؤ ال پاسخ ‌هایى داده شده، از جمله این که کفر بنى اسرائیل، کفر پس ‍ از معرفت به کتاب خدا و اقرار و شهادت بود و چنین کفرى از کفر ابتدایى منکران بدتر است.

این پاسخ را آلوسى به دلیل این که ممکن است کفر مشرک و منکر صانع نیز پس از علم و معرفت باشد نپذیرفته، خود چنین پاسخ مى دهد که عذاب اشدّ در آیه مختصّ به گروه خاصّى از یهود است که مرتکب قتل و آواره ساختن همدیگر شده اند و ازاین رو تبعیر به من یفعل ذلک منکم دارد. در این صورت شدیدتر بودن عذاب این گروه خاص، نسبت به یهودیانى است که این معصیت را مرتکب نشده اند، نه به لحاظ سایر کفّار. غرض آن شد که اشدّ بودن نسبى است نه نفسى ؛ زیرا درباره آل فرعون چنین آمده است : النار یعرضون علیها غدوّاً و عشیّاً و یوم قوم الساعة ادخلوا ال فرعون اءشدّ العذاب.

البته درباره آل فرعون که نه تنها حطب و هیزم دوزخند: امّا القاسطون فکانوا لجهنّم حطباً، بلکه وقود آنند: (کدأب ل فرعون )، محتمل است، تعبیر (أشدّ العذاب ) نفیس باشد نه نسبى.

منظور از یردون چیست ؟


نمونه:

به طورى که بسیارى از مفسران نقل کرده اند طایفه (بنى قریظه ) و (بنى نضیر) که هر دو از طوائف یهود بودند و با هم قرابت نزدیک داشتند به خاطر منافع دنیا با یکدیگر به مخالفت برخاستند، (بنى نضیر) به طایفه (خزرج ) که از مشرکان مدینه بود پیوستند و (بنى قریظه ) به طایفه (اوس ) و در جنگهائى که میان آن دو قبیله روى مى داد هر یک از اینها طایفه هم پیمان خود را کمک مى کرد، و از طایفه دیگر مى کشت ، اما هنگامى که آتش جنگ فرو مى نشست ، همه یهود جمع مى شدند و دست به دست هم مى دادند تا از طریق پرداختن فدیه ، اسیران خود را آزاد کنند، و در این عمل استناد به حکم و قانون تورات مى کردند (در حالى که اولا اوس و خزرج هر دو مشرک بودند و کمک به آنها جایز نبود و ثانیا همان قانونى که دستور فدا را داده بود، دستور خوددارى از قتل را نیز صادر کرده بود).

تسنیم:

تعبیر به ردّ، به لحاظ رجوع به خداست نه ردّ و رجوع به اشدّ العذاب تا لازم آن این باشد که قبلاً مبتلا به اءشدّ العذاب بوده اند، و هم اکنون به همان اشدّ العذاب بازمى گردند.

وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَلَا تُخْرِ‌جُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِیَارِ‌کُمْ ثُمَّ أَقْرَ‌رْ‌تُمْ

وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ ﴿٨٤


ماجرای اخراج خودشان از دیارشان چیست؟

تسنیم:

آواره ساختن ناشی از نژاد پرستی

این که ما بر آن عهد اقرار نموده و شهادت دادیم یعنی چه؟

سؤالات به رنگ سیاه در اولویت اند.

آیه 84

ماجرای اخراج خودشان از دیارشان چیست؟

این که ما بر آن عهد اقرار نموده و شهادت دادیم یعنی چه؟

آیه 85

ماجرای اسیرشدن و آزاد کردن و برگرداندن آنها چیست؟

اشدالعذاب چیست؟

منظور از یردون در این آیه چیست  "یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ الْعَذَابِ" ؟

آیه 86

منظور از اولئک همان افراد آیه قبل هستند؟

چون آخرت را به دنیا فروختند به آنها تخفیف داده نمی شود؟ مگر بقیه گناهکارها این کار را  نمی کنند؟

آیه 87

منظور از تأیید چیست؟

روح القدس همان جبرئیل است؟

منظور از روح القدس چیست؟

آیه 88

اینکه قلوب ما غلف است به استهزا گفته می شد؟

چرخه ایمان و کفر چیست ؟ ایمان اولیه چگونه رخ میدهد و چه ویژگیهایی دارد ؟

اینکه میفرماید قلوب آنها غلف نشده است بلکه به دلیل کفرشان مورد لعنت قرار گرفته اند، یعنی چه؟

 آیه 90

معنی غضب علی غضب ؟

معنی عذاب مهین ؟

اینکه نفسشان را داده اند در این معامله یعنی چی ؟ چه اتفاقی افتاده ؟

 آیه 91

اینکه میفرماید "اگر به آیاتی که بر خود شما نازل شده ایمان دارید چرا پیامبران پیشین را کشتید؟" یعنی چه؟ مگر بر آنها آیه نازل شده است؟

آیه 92

معنی بینات؟

آیه 93

چرا اخذ به قوت و رفعنا فوقکم الطور دوباره بیان شده؟

آیه 96

منظور از حریص تر از مشرکان چیست؟

آیه 97

چرا با حضرت جبرئیل دشمن هستند؟

آیه 98

چطور می شود دشمن جبرئیل و میکائیل بود؟

دشمنی خدا با کافران در دنیا چگونه ظهور پیدا میکند ؟

آیه 99

تعریف فسق؟

آیا فسق درجه آخر کفر است ؟

آیا هر فاسقی کافر است؟

معنی حسناً چیست؟

تسنیم:

حسن معاشرت وگفتار و رفتار نیکو در برخورد با توده مردم، اعم از مؤ من و کافر؛ گفتار و گفته هر دو باید زیبا و نیکو باشد، خواه مخاطب و مورد گفتگو مخالف باشد یا مؤ الف. سخن نیک سخنى است که محتواى آن خیر و مصلحت و روش آن مقبول و دل پذیر است، نه صرفاً هر سخن خوشایند دیگران ؛ از همین رو این دستور اخلاقى و اجتماعى نیکو امر به معروف و نهى از منکر کردن را نیز شامل مى شود

 

  المیزان:

 

کلمه (حسنا) مصدر بمعناى صفت است ، که بمنظور مبالغه در کلام آمده ، و در بعضى قرائتها آن را (حسنا) بفتحه حاء و نیز فتحه سین خوانده شده است ، که بنا بر آن قرائت ، صفت مشبهه میشود، و بهر حال معناى جمله این استکه (بمردم سخن حسن بگوئید)، و این تعبیر کنایه است از حسن معاشرت با مردم ، چه کافرشان ، و چه مؤمنشان ، و این دستور هیچ منافاتى با حکم قتال ندارد تا کسى توهم کند که این آیه با آیه وجوب قتال نسخ شده ، براى اینکه مورد این دو حکم مختلف است ، و هیچ منافاتى ندارد که هم امر بحسن معاشرت کنند، و هم حکم بقتال ، همچنانکه هیچ منافاتى نیست در این که هم امر بحسن معاشرت کنند، و هم در مقام تاءدیب کسى دستور بخشونت دهند.

در کافى از امام ابى جعفر علیه السلام روایت آورده ، که در ذیل جمله : .(و قولوا للناس حسنا) الخ ، فرمود:  بمردم بهترین سخنى که دوست میدارید بشما بگویند، بگوئید.

و نیز در کافى از امام صادق علیه و السلام روایت کرده که در تفسیر جمله نامبرده فرموده : با مردم سخن بگوئید، اما بعد از آنکه صلاح و فساد آنرا تشخیص داده باشید، و آنچه صلاح است بگوئید.

 

مصداق زکات برای امثال ما چیست؟ اگر مصداق ندارد پس چرا این همه تکرار می شود؟

تسنیم:

هر نعمتى، اعم از علم، جاه، مقام، قدرت، ثروت و شجاعت، داراى زکات است ؛ اگر چه مشمول عنوان و حکم زکات مصطلح فقهى نیست.

دادن زکات واجب، پرداخت دین است که عدل و از وظایف واجب انسانى است، نه احسان که از فضایل راجح اجتماعى است.

سیئه چیست؟

تسنیم:

سیئه گناه است.

مراد از خطیئه حالتى است که بر اثر ارتکاب گناه در نفس گنه کار پدید مى آید و آن را احاطه مى کند.(682) وجه تسمیه این حالت به خطیئه (که معناى خطا و عدم اصابه به مقصود را دربردارد) این است که آنچه بالاصاله مقصود گنه کار است خود گناه و لذّت ناشى از آن است و آنچه از امعصیت، متولّد مى شود و نفس گنه کار را فرا مى گیرد، متعلّق قصد او نیست ؛ چنان که تیر شکارچى به جاى صید به عابرى اصابت کند و مانند این که نوشنده مسکرى، مرتکب جنایتى شود. اصابت تیر به انسان عابر و ارتکاب جنایت پس از اسکار، خطیئه نام دارد؛ زیرا مقصود عامل نبوده است

 

  المیزان:

 

(بلى من کسب سیئة و احاطت به خطیئته) الخ ، کلمه خطیئه بمعناى آن حالتى است که بعد از ارتکاب کار زشت بدل انسان دست میدهد، و بهمین جهت بود که بعد از ذکر کسب سیئه ، احاطه خطیئه را ذکر کرد، و احاطه خطیئه (که خدا همه بندگانش را از این خطر حفظ فرماید،) باعث میشود که انسان محاط بدان ، دستش از هر راه نجاتى بریده شود، کانه آنچنان خطیئه او را محاصره کرده ، که هیچ راه و روزنه اى براى اینکه هدایت بوى روى آورد، باقى نگذاشته ، در نتیجه چنین کسى جاودانه در آتش خواهد بود، و اگر در قلب او مختصرى ایمان وجود داشت و یا از اخلاق و ملکات فاضله که منافى با حق نیستند، از قبیل انصاف ، و خضوع ، در برابر حق ، و نظیر این دو پرتوى مى بود، قطعا امکان این وجود داشت ، که هدایت و سعادت در دلش رخنه یابد، پس احاطه خطیئه در کسى فرض نمیشود، مگر با شرک بخدا، که قرآن درباره اش فرموده : (ان اللّه لا یغفر ان یشرک به ، و یغفر مادون ذلک لمن یشاء)، (خدا این جرم را که بوى شرک بورزند، نمى آمرزد، و پائین تر از آنرا از هر کس بخواهد مى آمرزد)، و نیز از جهتى دیگر، مگر با کفر و تکذیب آیات خدا که قرآن درباره اش مى فرماید: (و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون)، (و کسانیکه کفر بورزند، و آیات ما را تکذیب کنند، اصحاب آتشند، که در آن جاودانه خواهند بود)، پس در حقیقت کسب سیئه ، و احاطه خطیئه بمنزله کلمه جامعى است براى هر فکر و عملى که خلود در آتش بیاورد.

و در کافى از یکى از دو امام باقر و صادق (علیهماالسلام ) روایت آورده : که در ذیل آیه : (بلى من کسب سیئه) الخ ، فرمود: یعنى وقتى که ولایت امیر المؤمنین را انکار کنند، در آنصورت اصحاب آتش و جاودان در آن خواهند بود.

 

منظورشان آتش در برابر کدام عمل است؟

تسنیم:

منظور به طور کلی است.

 

 

  المیزان:

 

یهودیان مدعى نجات در آخرتند، و دیگرانرا اهل نجات و سعادت نمیدانند، و نجات و سعادت خود را هم مشوب به هلاکت و شقاوت نمیدانند، چون بخیال خود جز ایامى چند معذب نمیشوند، و آن ایام هم عبارتست از آن چند صباحى که گوساله پرستیدند.

کدام مطالب؟

تسنیم:

صفات و ویژگى هاى رسول اکرم صلى الله علیه و آله را نیز که در تورات بیان شده بود، افشا کرده و اسرار را فاش مى کردند. رهبران دینى و اجتماعى یهود در خلوت با اعتراض به افشاکنندگان اسرار، آنان را سرزنش مى کردند که چرا تعقل نکرده و حقایق تورات را که خدا به شما آموخت، براى مسلمانان بازگو مى کنید تا آنها به زیان شما محاجّه کنند

 

  المیزان:

 

یهودیان عصر بعثت ، در نظر کفار، و مخصوصا کفار مدینه ، که همسایگان یهود بودند، از پشتیبانان پیامبر اسلام      شمرده میشدند، چون یهودیان ، علم دین و کتاب داشتند، و لذا امید به ایمان آوردن آنان بیشتر از اقوام دیگر بود، و همه ، توقع این را داشتند که فوج فوج بدین اسلام در آیند، و دین اسلام را تاءیید و تقویت نموده ، نور آنرا منتشر، و دعوتش را گسترده سازند.

ولکن بعد از آنکه رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم بمدینه مهاجرت کرد، یهود از خود رفتارى را نشان داد، که آن امید را مبدل به یاءس کرد .

جریان از این قرار بوده : که عوام ایشان از ساده لوحى ، وقتى بمسلمانان مى رسیده اند، اظهار مسرت میکردند، و پاره اى از بشارتهاى تورات را بایشان مى گفتند، و یا اطلاعاتى در اختیار مى گذاشتند، که مسلمانان از آنها براى تصدیق نبوت پیامبرشان ، استفاده مى کردند، و رؤ سایشان از اینکار نهى مى کردند، و مى گفتند: این خود فتحى است که خدا براى مسلمانان قرار داده ، و ما نباید آنرا براى ایشان فاش سازیم ، چون با همین بشارت ها که در کتب ما است ، نزد پروردگار خود علیه ما احتجاج خواهند کرد.