گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

 سنگها از خشیت خدا فرو میریزند یا در اثر جاذبه زمین و فرسایش؟

 

اینها در طول هم هستند.

  المیزان:

هبوط سنگها همان سقوط و شکافتن صخره هاى بالاى کوهها است ، که بعد از پاره شدن تکه هاى آن در اثر زلزله ، و یا آب شدن یخهاى زمستانى ، و جریان آب در فصل بهار، بپائین کوه سقوط مى کند.

و اگر این سقوط را که مستند بعوامل طبیعى است ، هبوط از ترس خدا خوانده ، بدین جهت است که همه اسباب بسوى خداى مسبب الاسباب منتهى میشود، و همینکه سنگ در برابر عوامل خاص بخود متاءثر گشته و تاءثیر آنها را مى پذیرد، و از کوه مى غلطد، همین خود پذیرفتن و تاءثر از امر خداى سبحان نیز هست ، چون در حقیقت خدا باو امر کرده که سقوط کند، و سنگها هم بطور تکوین ، امر خدایرا مى فهمند، همچنانکه قرآن کریم مى فرماید: (و ان من شى ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم )، هیچ موجودى نیست ، مگر آنکه با حمد خدا، پروردگارش را تسبیح میگوید، ولى شما تسبیح آنها را نمى فهمید و نیز فرموده : (کل له قانتون )، همه در عبادت اویند، و خشیت جز همین انفعال شعورى ، چیز دیگرى نیست ، و بنابراین سنگ کوه از خشیت خدا فرو مى غلطد، و آیه شریفه جارى مجراى آیه : (و یسبح الرعد بحمده ، و الملائکه من خیفته )، رعد بحمد خدا و ملائکه از ترس ، او را تسبیح میگویند).

چرا این آیه بعد از آیات مربوط به گاو آمده؟ ظاهراً باید قبلش بیاید.

تسنیم:

 به بسیارى از جزئیات قصّه ذبح بقره (نظیر زمان و مکان قصّه یا این که چه عضوى از مذبوح به چه عضوى از بدن قاتل زده شد) اشاره نشده و نیز صدر و ذیل قصه با ترتیب زمانى وقوع آن، بیان نشده است ؛ زیرا چنان که بارها گفته شد، قرآن کتاب قصّه و تاریخ نیست، بلکه کتاب نور، حکمت و هدایت است

 

  المیزان:

 

(و اذ قال موسى لقومه) الخ ، خطاب در این آیه برسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم است و کلامى است در صورت داستان ، و مقدمه ایست توضیحى ، براى خطاب بعدى ، و در آن نامى از علت کشتن گاو، و نتیجه اى که از آن منظور است ، نبرده ، بلکه سربسته فرموده : خدا دستور داده گاوى را بکشید، و اما اینکه چرا بکشید، و کشتن آن چه فائده اى دارد؟ هیچ بیان نکرد، تا حس کنجکاوى شنونده تحریک شود، و در مقام تجسس بر آید، تا وقتى علت را شنید، بهتر آنرا تحویل بگیرد، و ارتباط میان دو کلام را بهتر بفهمد.

 

کدام مقتول؟

تسنیم:

در پى کشته شدن فردى از بنى اسرائیل خداى سبحان فرمودگ گاوى ذبح کنید و برخى از اعضاى گاو مذبوح را به بدن مقتول بزنید تا زنده شود و قاتل رامعرفى کند.

 

  المیزان:

 در کتاب عیون اخبار الرضا، و تفسیر عیاشى ، از بزنطى روایت شده که گفت : از حضرت رضا علیه السلام شنیدم ، مى فرمود: مردى از بنى اسرائیل یکى از بستگان خود را بکشت ، و جسد او را برداشته در سر راه وارسته ترین اسباط بنى اسرائیل انداخت ، و بعد خودش بخونخواهى او برخاست .

 

چرا گاو باید چنین خصوصیاتی داشته باشد؟

تسنیم:

انتخاب گاو در میان حیوانات، ممکن ست به سبب محبّت و قداستى باشد که در جریان سامرى و گوساله پرستى، نسبت به گاو در دل بنى اسرائیل اشراب شده بود. خداى سبحان براى این که قداست ناروایى را که چه بسا در دل گروهى از یهودیان ریشه دوانیده و تا زمان قصه مورف بحث نیز باقى مانده بود، از بین ببرد و ثابت کند که کشتن گاو نه تنها مشکل زا نیست، بلکه ممکن است مشکل گشا باشد، آن را برگزید(384). البته این سؤ ال درباره هر حیوان دیگرى اگر دستور ذبح آن نازل مى شد، قابل طرح است ؛ مثلاً اگر فرمان ذبح گوسفند صادر مى شد، ممکن بود پرسیده شود: چرا گوسفند؟

 

 

  المیزان:

در کتاب عیون اخبار الرضا، و تفسیر عیاشى ، از بزنطى روایت شده که گفت :

بموسى علیه السلام گفتند: که سبط آل فلان ، فلانى را کشته اند، خبر بده ببینیم چه کسى او را کشته ؟ موسى علیه السلام فرمود: بقره اى برایم بیاورید، تا بگویم : آن شخص کیست ، گفتند: مگر ما را مسخره کرده اى ؟ فرمود: پناه مى برم بخدا از این که از جاهلان باشم ، و اگر بنى اسرائیل از میان همه گاوها، یک گاو آورده بودند، کافى بود، و لکن خودشان بر خود سخت گرفتند، و آنقدر از خصوصیات آن گاو پرسیدند، که دائره آنرا بر خود تنگ کردند، خدا هم بر آنان تنگ گرفت .

بفرستاده خدا موسى علیه و السلام گفتند: این گاو داستانى دارد، موسى پرسید: چه داستانى ؟ گفتند: جوانى بود در بنى اسرائیل که خیلى بپدر و مادر خود احسان مى کرد، روزى جنسى را خریده بود، آمد تا از خانه پول ببرد، ولى دید پدرش سر بر جامه او نهاده ، و بخواب رفته ، و کلید پولهایش هم زیر سر اوست ، دلش نیامد پدر را بیدار کند، لذا از خیر آن معامله گذشت و چون پدر از خواب برخاست ، جریانرا بپدر گفت ، پدر او را احسنت گفت ، و گاوى در عوض باو بخشید، که این بجاى آن سودى که از تو فوت شد، و نتیجه سخت گیرى بنى اسرائیل در امر گاو، این شد که گاو داراى اوصاف کذائى ، منحصر در همین گاو شود، که این پدر بفرزند خود بخشید، و نتیجه این انحصار هم آن شد که سودى فراوان عاید آن فرزند شود ( پوست گاو پر از طلا )، موسى گفت ببینید نتیجه احسان چه جور و تا چه اندازه به نیکوکار مى رسد.

 

آیا مثلاً مومنین موعظه مورد نظر قرآن را از این داستان درک نمیکنند ؟

تسنیم:

اشاره نشده

 داستان اصحاب سبت چه بوده ؟

تسنیم:

آلوسى نقل مى کند:

حضرت موسى تصمیم گرفت روز جمعه را براى بنى اسرائیل به عبادت اختصاص دهد، ولى آنان مخالفت کردند(242) و گفتند: ما روز شنبه را مخصوص عبادت قرار مى دهیم، زیرا خداوند در این روز، چیزى را نیافرید (تعطیل آفرینش ). خداوند به حضرت موسى وحى کرد: آنان را به حال خود واگذار. سپس فرمان ترک عمل و حکم حرمت ماهى گیرى در این روز را صادر فرمود: این حکم در زمان حضرت موسى عمل شد تا نوبت به عصر داود رسید. در زمان دود در قریه اى موسوم به اءیله، واقع در ساحل دریا (بین مدینه و شام )(243) قصّه حیله حبس کردن ماهى در این روزو گرفتن آن در روز بعد، تحقق یافت.(244)

.

کدام میثاق؟

تسنیم:

میثاق همان میثاق غلیظى است که کوه طور براى گرفتن چنین میثاقى برفراز آنان برافراشته شد و آن میثاق عمل به تورات است، نه میثاق مشترک بین همه انسان ها در عالم ذریّة . نیز ناظر به عقل (از باب این که خداوند با اعطاى حجّتى چون عقل به انسان، از او پیمان اطاعت گرفته است ) یا ناظر به پیمانى که با زبان وحى و ارسال رسل از همه انسان ها گرفته شده نیست.

امین الا سلام طبرسى درباره قصّه میثاق بنى اسرائیل، از ابن زید چنین نقل مى کند:

هنگامى که حضرت موسى از کوه طور باالواح تورات بازگشت، به قوم خویش اعلام داشت : الواحى آورده ام که مشتمل بر تورات و حلال و حرام الهى است. پس به آن عمل کنید. آنان پاسخ دادند: کیست که سخنت را باور کند؟ پس خداوند عزّ و جلّ فرشتگانى فرستاد تا کوه طور را بر فرازشان برافرازند. حضرت موسى فرمود: اگر آنچه را که برایتان آورده ام بپذیرید و به آن عمل کنید، این عذاب از شما برداشته مى شود وگرنه فرشتگان، کوه را بر شما فرو مى آورند. آنان پذیرفتند و براى خداوند، در حالیکه با گوشه چشم به کوه مى نگریستند، به سجده افتادند واین است منشاء کیفیت سجده یهود که بر یکى از دو طرف صورت سجده مى کنند.

چه چیزی داده شده؟

تسنیم:

تورات

 

  المیزان:

 

کتابست

 

اخذ به قوت یعنی چه؟

تسنیم:

مراد از قوّه در جمله خذوا ما اتیناکم بقوّة هم قوّت بدنى و مادّى است و هم قوّت قلبى و معنوى ؛ چنان که امام صادق در پاسخ این پرسش که آیا مقصود، قوّت جسمانى است یا قوّت قلبى : اءقوّة فى الا بدان اءو قوّة فى القلب ؟ فرمودند: فیهما جمیعاً(177) پس مقصود از اخذ با قوّت خوب فهمیدن کتاب و خوب عمل کردن به آن و خوب حمایت کردن از آن است، نه کارهایى مانند تذهیب و نوشتن آن با آب طلا، بلکه فقیهان به حرمت تذهیب مساجد یا کراهت آن فتوا داده اند و حضرت حجّت، مهدى موجود موعود پس از ظهور براى گسترش عدل جهانى، به این تشریفات پایان مى دهند

 

  المیزان:

 

 در محاسن از امام صادق علیه السلام روایت کرده ، که در تفسیر جمله : (خذوا ما آتینا کم بقوة )، در پاسخ کسیکه پرسید: منظور قوت بدنى است ؟ یا قلبى ؟ فرمود: هر دو منظور است .

چرا بین آیه 61 و 63 این آیه آمده؟

  تسنیم:

پس از تبیین بعضى از احوال یهود و نعمت هایى که به آنان ارزانى شد و نیز پس از بیان ناسپاسى ها و کفرورزى هاى آنان در برابر آیات حقّ و به تعبیر دیگر، پس از بیان آنچه به منزله وعید و ترهیب است، در این آیه، براساس شیوه خاص قرآن، که پیوسته وعید و ترهیب را در کنار وعده و ترغیب ذکر مى کند، به احوال مؤ منان اعم از مسلمانان و اهل کتاب اشاره مى شود که مشتمل بر نوعى از وعد و ترغیب است.

سه دسته ذکر شده ایمان نیاورده اند؟

  تسنیم:

اطلاق تعبیر ءامنوا در ابتدای آیه مى تواند شامل همه کسانى بشود که به ظاهر در زمره مؤمنان و مسلمانان قرار گرفته اند؛ اعم از منافقان و مؤ منان صالح و طالح.

آنها که ایمان آوردند دوباره ایمان بیاورند؟

  تسنیم:

ادامه آیه از قبیل ذکر خاص بعد از عام است نظیر آنچه در آیه یایّها الذین ءامنوا ءامنوا...ملاحظه مى شود


عمل صالح چرا به صورت نکره بیان شده؟

 

تسنیم:

اشاره نشده

چرا به عنوان نتیجه ایمان و عمل صالح، فقط عدم خوف و حزن ذکر شده؟

  تسنیم:

نفى خوف و نفى حزن از سنخ سلب سلب است ؛ زیرا هر کدام از خوف و حزن معناى عدمى را در نهاد خود دارد؛ چون خوف نفى امنیّت است و حزن سلب نشاط، و قضیه زید خائف و عمرو حزین از سنخ قضایاى موجبه معدولة المحمول است، نه موجبه محصّله، و بازگشت سلب سلب همان ایجاب محض است. تصریح به نفى خوف و حزن، شاید در قبال تثبیت ذلّت و مسکنت براى تبه کاران از اهل کتاب باشد؛ زیرا در برابر ذلّت عزّت قرار دارد و ذلیل همواره خائف است ؛ چنان که مسکین دائماً محزن و با رفع ذلّت و مسکنت خوف و حزن نیز برطرف مى شود و از ارتفاع این دو مرفوع بودن آن دو کشف مى گردد.

اگر کسی خوف و حزن داشته باشد ایمان و عمل صالح ندارد؟

 

تسنیم:

اشاره نشده

منظور از صابئین چه گروهی هستند ؟

  تسنیم:

بحث از دین و آیین صابئین بررسى تاریخى است، نه تفسیرى.(15) آنچه در این جا لازم است به آن اشاره شود، این است که ظاهر آیه مورد بحث که صابئین را در عوض مسلمانان، یهود و نصارا مطرح مى کند و نیز آیه سوره حج که آنان را در عرض مسلمانان، یهود، نصارا، مجوس و مشرکان قرار مى دهد: إ نّ الذین ءامنوا والذین هادوا والصبئین و النصرى و المجوس و الذین اءشرکوا إ نّ اللّه یفصل بینهم یوم القى مة إنّ اللّه على کل شى ء شهید) (16) این است که آنان نه مشرک و بت پرست هستند و نه از یهود و نصارا و مجوس

تفاوت «آمنوا» و «هادوا» چیست ؟

هادوا اشاره به یهودیان است.

فرق بین ایمان آورنده ویقین دارنده به آخرت چیست؟ «لاخوف علیهم و لاهم یحزنون » و «مفلحون» چه فرقی دارند ؟

 سؤال تکراری است.

معنی دقیق فلاح چیست ؟

این کلمه کجاست؟

سوره حمد، آیه آخر: فرق مغضوب علیهم و ضالین چیست؟

(سؤالات به رنگ نارنجی جزو اولویت ها نیستند.)

آیه 62:

چرا بین آیه 61 و 63 این آیه آمده؟

سه دسته ذکر شده ایمان نیاورده اند؟

آنها که ایمان آوردند دوباره ایمان بیاورند؟

عمل صالح چرا به صورت نکره بیان شده؟

چرا به عنوان نتیجه ایمان و عمل صالح، فقط عدم خوف و حزن ذکر شده؟

اگر کسی خوف و حزن داشته باشد ایمان و عمل صالح ندارد؟

آیا در تورات وعده آمدن مسیح نیامده بود و وعده آمدن محمد (ص) آمده بود ؟

منظور از صابئین چه گروهی هستند ؟

تفاوت (آمنوا) و (هادوا) چیست ؟

فرق بین ایمان آورنده ویقین دارنده به آخرت چیست؟ (لاخوف علیهم و لاهم یحزنون ) و (مفلحون) چه فرقی دارند ؟ معنی دقیق فلاح چیست ؟

آیه 63:

کدام میثاق؟

چه چیزی داده شده؟

اخذ به قوت یعنی چه؟

آیا تقوی یک مقام است یا یک روش ؟

آیا (لعلکم) همیشه جایی استفاده میشود که نتیجه به کیفیت کار ما بستگی داشته باشد ؟

 آیه 65:

 داستان اصحاب سبت چه بوده ؟

 آیه 66:

آیا مثلاً مومنین موعظه مورد نظر قرآن را از این داستان درک نمیکنند ؟

  آیه 67:

 کدام مقتول؟

چرا گاو باید چنین خصوصیاتی داشته باشد؟

آیه 72:

چرا این آیه بعد از آیات مربوط به گاو آمده؟ ظاهراً باید قبلش بیاید.

 آیه 74:

 سنگها از خشیت خدا فرو میریزند یا در اثر جاذبه زمین و فرسایش ؟

  آیه 76:

کدام مطالب؟

آیه 80:

منظورشان آتش در برابر کدام عمل است؟

آیه 81:

سیئه چیست؟

آیه 83:

معنی حسناً چیست؟

مصداق زکات برای امثال ما چیست؟ اگر مصداق ندارد پس چرا این همه تکرار می شود؟

 

1. سؤالات تا اذان مغرب پنج شنبه در وبلاگ قرار داده شود.

2. سؤالات منتخب تا آخر روز  پنج شنبه در وبلاگ مشخص شود.

3. جواب سؤالات تا انتهای روز شنبه در وبلاگ قرار داده شود.

4. زمان جلسه دوشنبه ساعت هفت و نیم، اگر نشد سه شنبه ساعت هفت و نیم.

5. در صورتی که در مورد یک سؤال به تفاهم نرسیدیم، برای یافتن جواب به کارشناسان دینی مراجعه کنیم.

6.  هر ماه یک جلسه به صورت حضوری برگزار می شود.

 

قبل از مصر کجا بودند؟ منظور از مصر چیست؟

تسنیم:

شهرى که لازم آن درگیرى و جنگ با عمالقه یا دیگر جباران و ظالمان بود.

بیشتر مفسران گفته اند: مراد، شهرى از شهرهاست، نه کشور مصر

لازم آنچه شما مى خواهید شهر نشینى و کوچ کردن از صحراست و شهر نشینى زمانى سبب تمدن و تکامل است که از مبادى ایمانى و اخلاقى نشات بگیرد، اما اکر براى تامین لذات و شهوات باشد، عامل هبوط و سقوط است.

کدام قریه؟ منظور از قولوا حطه چیست؟ وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا یعنی چه؟

تسنیم:

با سپرى شدن دوران چهل ساله تحیّر کیفرى بنى اسرادیل در صحراى سوزان سینا، فرمان رسید که به سرزمین که چهل سال ورود به آن برایشان حرام شده بود وارد و در آن ساکن شوند. این قریه به قرینه با برکت بودن و فراوانى نعمت و فراهم بودن عیش گوارا در آن و نیز قداست و شرافت آن، بخشى از آن سرزمین مقدس و شهرى خاص، جز بیت المقدس، بوده است ؛ زیرا شهر بیت المقدس پس از موساى کلیم و به دستور حضرت سلیمان بنا نهاده شد، مگر این که گفته شود: آن فرمان که به حضرت موسى علیه السلام نازل گردید، ناظر به فرزندان و نسل هاى بعدى بنى اسرائیل بوده، یا از فرمان هایى است که در طول تاریخ بنى اسرائیل و در زمان پیامبران دیگر آنان نازل شده است ؛ چنان گه گفته شد: فرمان ادخلوا را خود موساى کلیم علیه السلام ابلاغ کرد، لیکن به هنگام اجراى آن از دنیا رفته بود.

بنى اسرائیل مى بایست به شکرانه نعمت هاى الهى، به ویژه نجات از سرزمین تیه، از در مخصوص آن آبادى، یا در خیمه و قبه منصوب براى عبادت، یا درى خاص از بیت المقدس، با خضوع و خشوع وارد شوند.

گفته شده: آنان به هنگام ورود به این در، متعبد به تلفظ عین لفظ حطّه شدند. اگر چه تلفظ به این لفظ خاص، نشانه اعتراف به گناه و نیازمند روح تعبد و قلب خاشع است، لیکن اثبات چنین تعبدى جز با روایت معتبر آسان نیست، به ویژه آن که لغت نبطیان، عبرى یا سریانى و مانند آن بوده، نه عربى، حال این حطّه واژه اى عربى است. بنابراین، ظاهرا مقصود، استغفار و درخواست حطّ و ریزش گناهان است.

کسانى که سه فرمان ورود به قریه، ورود باب در حال خضوع، و گفتن حطّه و طلب آمرزش را نیکو به جا آوردند، افزون بر مغفرت و بخششش گناهانشان از رحمت و ثواب الهى نیز برخوردارند، و اگر محسنان کسانى باشند که آزمون چهل ساله تیه را به دور از هرآلودگى و لغزشى سپرى کردند، انجام دستورهاى سه گانه مزبور سبب افزایش حسنات آنهاست. تعبیر سنز ید المحسنین به جاى و نزد المحسنین مانند: نغفر اشاره است به این که انسان محسن حتما اوامر یاد شده را امتثال مى کند.

از بزرگ ترین ظلم هاو ناسپاسى هاى بنى اسرائیل رفتار ناروایى بود که در مورد ورود به سرزمین مقدس از خود نشان دادند. برخى اسرائیلیان لجوج و عنود، فرمان سوم را که نیازمند خضوع و خشوع و نشان بندگى و استغفار بود امتثال نکردند و با مخالفت عملى و جایگزین کردن شیوه و قولى دیگر، از تواضع و استغفار سر بار زدند. فسق مستمر و تبه کارى مستدام بنى اسرائیل، زمینه نزول عذاب را فراهم کرد و سرانجام با این مخالفت شدید و ظلم خاص، آن گروه متمرد از بنى اسرائیل مستحق عذاب شده و خداوند بر آنان رجزى آسمانى فرو فرستاد، رجزى که قابل دفاع و دفع نبود.

 

خداوند به صورت الصَّاعِقَةُ  خودش را نشان داده است؟

تسنیم:

خداى سبحان در برابر تقاضاى مشاهده حسى، صاعقه اى فرو فرستاد تا بفهماند کسى که تاب تحمل موجودى، محدود و مخلوق را ندارد، هرگز نمى تولاند نور مجرد محض و نامتناهى خالق همه اشیا را رؤ یت کند؛ موجود مجرد محض هرگز براى موجود مادى، قابل رؤیت مادى نیست.

بعد از صاعقه مردند؟ چی شد که مردند؟ چی دیدند؟

تسنیم:

آنان که بر اثر جهل علمى و جهالت عملى، تقاضاى دیدن جهرى داشتند گرفتار صاعقه جهرى شده، همچون گوساله پرستان به کیفر مرگ محکوم شدند. حضرت کلیم اللّه علیه السلام مشمول این صاعقه مرگ بار و تعذیبى نبود، هر چند صعقه و مدهوشى خاص خود را داشت.

حضرت موسى علیه السلام از مشاهده مرگ بر گزیدگان بنى اسرائیل، که مى توانست سبب بروز مشکلاتى جدید در میان بنى اسرائیل شود، اندوهناک شد و از خداى سبحان آمرزش آنان را خواست و خداوند با اجابت دعاى وى آنها را زنده کرد. با این موت و بعث، حجّت الهى بر بنى اسرائیل تمام شد.

 

آیا منظور از کتاب و فرقان دو چیز است ؟

تسنیم:

کتاب مذکور در این آیه تورات است. فرقان که از مواهب الهى است از سنخ فرق محمود و داراى معنایى جامع است و اختصاص به کتاب آسمانى ندارد، بلکه مطلق است و معجزات، براهین عقلى، تجارب حسى و شواهد تام تاریخى نیز مى تواند مصداق آن باشد.

 معنی لفظ بارئکم چیست؟

  المیزان:

 

        این اسم در قرآن کریم در سه جا آمده ، که دو تاى آنها در همین آیه است .و اگر از میان همه اسماء حسنى که بمعنایش با این مورد مناسبند نام (بارى ء) در این آیه اختصاص بذکر یافته ، شاید علتش این بوده باشد، که این کلمه قریب المعناى با کلمه خالق و موجد است ، که از ماده (ب - ر - ء) اشتقاق یافته ، وقتى میگوئى : (برء یبرء برائا) معنایش این است که فلانى فلان چیز را جدا کرد، و خدایتعالى از این رو بارى ء است ، که خلقت یا خلق را از عدم جدا مى کند، و یا انسان را از زمین جدا مى کند، پس کانه فرموده : (این توبه شما که یکدیگر کشى باشد، هر چند سخت ترین اوامر خدا است ، اما خدائیکه شما را باین نابود کردن امر کرده ، همان کسى است که شما را هستى داده ، از عدم در آورده ، آنروز خیر شما را در هستى دادن بشما دید، و لذا ایجادتان کرد، امروز خیرتان را در این مى بیند، که یکدگر را بکشید، و چگونه خیرخواه شما نیست ؟ با اینکه شما را آفرید؟ پس انتخاب کلمه (بارى ء)، و اضافه کردن آن بضمیر (کم - شما)، در جمله (بارئکم )، براى اشعار بخصوصیت است ، تا محبت خود را در دلهاشان برانگیزد.

تسنیم:

این اسم مبارک، بیانگر خلقت حکیمانه و آفرینش هدفمند و نظام مند است ؛ به این بیان که: خداوند، بارى و فاصل انسانها از عدم به وجود و از نقص و کمال است.

خدایى که بارى ء انسان هاست و به آنها محبّت دارد: (بارئکم )


یعنی چه خودشان را بکشند ؟

   المیزان:

 

     در تفسیر قمى از معصوم نقل شده که فرمود: وقتى موسى از میانه قوم بسوى میقات بیرون شد، و پس از انجام میقات بمیانه قوم برگشت ، و دید که گوساله پرست شده اند، بایشان گفت : اى قوم شما بخود ظلم کردید، که گوساله پرستیدید، اینک باید که توبه بدرگاه آفریدگار خود برید، پس بکشتار یکدگر بپردازید، که این بهترین راه توبه شما نزد پروردگار شما است ، پرسیدند: چطور خود را بکشیم ؟ فرمود: صبح همگى با کارد یا آهن در بیت المقدس حاضر شوید، همینکه من بمنبر بنى اسرائیل بالا رفتم ، روى خود را بپوشانید، که کسى کسى را نشناسد، آنگاه بجان هم بیفتید، و یکدگر را بکشید.فرداى آنروز هفتاد هزار نفر از آنها که گوساله پرستیدند، در بیت المقدس جمع شدند، همینکه نماز موسى و ایشان تمام شد، موسى بمنبر رفت ، و مردم بجان هم افتادند، تا آنکه جبرئیل نازل شد، و گفت : بایشان فرمان بده : دست از کشتن بردارند، که خدا توبه شان را پذیرفت ، چون دست برداشتند، دیدند ده هزار نفرشان کشته شده ، و آیه (ذلکم خیر لکم عند بارئکم ، فتاب علیکم ، انه هو التواب الرحیم)، راجع باین داستان نازل شده .


تسنیم:

خداى سبحان کشتار و قتل یکدیگر بنى اسرائیل را متمّم توبه آنان قرار داد. این حکم اگر چه به ظاهر سخت و خشن است، لیکن نسبت به تطهیر جامعه آلوده بنى اسرائیل، رحمت و به مثابه دفاع از اصلى ترین رکن همه ادیان آسمانى، یعنى توحید، و مبارزه با بدترین جرثومه فکرى، یعنى شرک است.

دستور قتل نفس در این آیه به معناى انتحار و خودکشى نیست، بلکه مراد از انفس، نفوس اقربا و ارحام و همه کسانى است که از بنى اسرائیل محسوبند و به واسطه یا وسایطى از طریق قرابت و رحم با یکدیگر پیوند دارند.

کشتن یکدیگر، به ویژه خویشان و دوستان، اگر چه هم براى قاتل و هم براى مقتول سخت و جانکاه بود، لیکن براى همگان خیر است ؛ زیرا این عذاب محدود و موقت دنیایى با اثر تطهیر از آلودگى شرک، سبب مصون ماندن بنى اسرائیل از عذاب جاویدان اخروى و نیل به فوز و بهجت سرمدى است.

همچنین یاد آورى خاطره تلخ آن، فرزندان و خلف این سلف را از فکر روآوردن به بت پرستى باز مى دارد. البته مقتول در معرکه دفاع از حریم توحید، که نائب و راضى به اعدام خود شد و آن را براى دفاع از حریم توحید تحمّل کرد، موجودى است زنده و قتل وى به سود اوست و او نیز به سود خود نایل مى شود. این خیر، نزد خداست و آن مقتول به نزد خدا راه دارد و خیر خود را نزد خداوند دریافت مى کند.