گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

گروه مطالعاتی پرسمان

ما تلاش داریم در حد وسع مان قرآن را فهم کنیم.

۱۲ مطلب با موضوع «جواب ها :: صفحات 19 تا 21» ثبت شده است

تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ کانُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (140)

کدام شهادت؟

المیزان: یعنى با اینکه خدا بوى خبر داد: که تشریع دین یهود و دین نصرانیت بعد از ابراهیم، و آن دیگران بود باز هم آن را کتمان کند، پس شهادتى که در آیه آمده شهادت تحمل است نه شهادت اداء.

ممکن هم هست معنا این باشد: که (شهادت خدا را بر اینکه نامبردگان قبل از تورات و انجیل بودند کتمان کند) که در اینصورت شهادت به معناى اداء خواهد بود، ولى معناى اول درست است.

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (139)

چرا در برابر محاجه چنین پاسخی داده می شود؟

المیزان: بگو مگو کردن دو نفر که هر یک تابع متبوعى هستند، و مخاصمه‏شان در اینکه کدام متبوع بهتر است الا و لا بد بخاطر یکى از سه جهت است یا براى آنست که این یکى، متبوع خود را از متبوع دیگرى بهتر معرفى نموده، و ثابت کند که از متبوع او بالاتر است، و یا بخاطر این است که هر چند متبوع هر دو یکى است، اما این میخواهد بگوید: من اختصاص و تقرب بیشترى باو دارم، و یا بخاطر این است که یکى از این دو نفر صفات و رفتارى دارد، که با داشتن آنها صحیح نیست خود را به آن متبوع منتسب کند، چون مایه ننگ و آبرو ریزى متبوع است، و یا بکلى متبوع را از لیاقت متبوع بودن ساقط مى ‏کند، یا محذور دیگرى‏از این قبیل پیش مى ‏آورد.

در آیه مورد بحث نخست محاجه آنان را انکار مى‏ کند، و سپس جهات ثلاثه را [در آیات بعد] یکى یکى رد مى‏کند.

صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ (138)


منظور از صبغه الله؟

المیزان: کلمه (صبغة) از ماده (ص- ب- غ) است، و نوعیت را افاده مى‏کند، یعنى مى‏فهماند این ایمان که گفتگویش مى‏کردیم، یک نوع رنگ خدایى است، که ما بخود گرفته‏ایم، و این بهترین رنگ است، نه رنگ یهودیت و نصرانیت، که در دین خدا تفرقه انداخته، آن را آن طور که خدا دستور داده بپا نداشته است.

مجمع البیان: حضرت صادق علیه السلام میفرماید:» «منظور این است که:» «اتبعوا صبغة اللَّه یعنى از «اسلام» که مقتضاى فطرت الهى است پیروى کنید

روان جاوید در تفسیر قرآن: نصارى اولاد خودشان را در آب زردى شست و شو مینمودند و میگفتند این رنگ نمودن تطهیر آنها است و تحقق نصرانیت را در آنها باین عمل میدانستند و آن آب را معمودیه و شست و شوى بآنرا غسل تعمید مینامیدند لذا خداوند باین آیه شریفه مسلمانان را تعلیم فرمود که در مقابل آنها مناسب با بیان خودشان بگویند رنگ نمود خداوند ما را رنگ نمودنى مخصوص و آن فطرتى است که خلق فرمود ما را بر آن که آن اسلام است چنانچه در کافى و عیاشى از حضرت صادق (ع) روایت نموده است و نیز از آنحضرت روایت شده است که آن رنگ نمودن اهل ایمان است بولایت در وقت میثاق و اینکه از اسلام و ایمان فطرى برنگ تعبیر شده است براى آنستکه اثر آن که نور ایمان است ظاهر است در صورت و داخل است در قلب مانند اثر رنگ که ظاهر است در جامه و داخل است در باطن آن و براى آنکه در کلام صنعت مشاکله که یکى از صنایع لطیفه بدیع است اعمال شود و آن آنستکه لفظى که در کلام طرف است براى‏ اداء مقصد در مقابل او استعاره شود مانند آنکه کسى بگوید بیا برویم منزل برایت آش خوبى بپزم در مقابل گفته شود اگر ممکن است برایم عباى خوبى بپز بهتر است و معلوم است که رنگ طبیعى بهترین رنگها است و صنع الهى بهترین صنعها است و مسلمانان فقط خدا را عبادت مى‏کنند و روح القدس و مسیح را شریک او نمیدانند.

علیین: بعضى گفته‏اند: علّت این که دین را صبغه نامیده‏اند این است که همان گونه که اثر رنگ پدیدار مى‏گردد اثر دین هم در اعمالى مانند طهارت و نماز و غیره پدیدار مى‏ گردد.


چرا گفته شده من احسن و نگفته ما احسن؟

مجمع البیان: کیست که از خداوند بهتر رنگ‏آمیزى کند یعنى شریعت و آئینى مقرر نماید که مطابق فطرت باشد؟

تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ (134)


چرا این آیه بیان شده؟

نمونه: آخرین آیه مورد بحث گویا پاسخ به یکى از اشتباهات یهود است، چرا که آنها بسیار روى مساله نیاکانشان و افتخارات آنها و عظمتشان در پیشگاه خدا تکیه مى ‏کردند و گمانشان این بود که اگر خودشان آلوده باشند در پرتو چنین نیاکانى اهل نجاتند.

قرآن مى ‏گوید:" آنها امتى بودند که درگذشتند، و اعمالشان مربوط به خودشان است، و اعمال شما نیز مربوط به خود شما است‏

نور: یکى از اشتباهات بنى‏اسرائیل این بود که به نیاکان و پیشینیان خویش، بسیار مباهات و افتخار مى‏ کردند و گمانشان این بود که اگر خودشان آلوده باشند، به خاطر کمالات گذشتگانشان، مورد عفو قرار خواهند گرفت.

وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحینَ (130)

سفه نفسه یعنی خودش را احمق کند؟

المیزان: بعضى از مفسرین گفته‏اند:

کلمه (نفسه) مفعول کلمه (سفه) است چون (سفه) متعدى است، ولى بعضى دیگر (سفه) را لازم گرفته‏اند، و بهمین جهت گفته‏اند: کلمه (نفسه) تمیز است، نه مفعول، و به هر حال معناى جمله اینست که اعراض از ملت و کیش ابراهیم از حماقت نفس است، و ناشى از تشخیص ندادن امورى است که نافع بحال نفس است، از امورى که مضر بحال آنست‏

 علیین: به چند معناست: 1- من أهلک نفسه. 2- من أضلّ نفسه. 3- من جهل قدره.

مقام صالحین چه مقامی است؟

المیزان: صالحین از مورد رحمت ها، از متقین و حتی از مورد ولایت های الهی نیست و خاص تر است. آن اثرى که مخصوص صالحان است، و هیچکس در آن شرکت ندارد چیست؟

یک چیز مى‏تواند باشد، و آن داخل کردن صالح در رحمت است که عبارتست از امنیت عمومى از عذاب‏

صلاح ذاتى، کرامتى است که ربطى به عمل و سعى و کوشش، و خلاصه ربطى به خواست و اراده بنده ندارد، و موهبتى نیست که آدمى از راه عمل آن را بدست آورد

ابراهیم علیه السلام که از صالحان است، از خدا میخواهد که به صالحان قبل از خود ( پیامبر اسلام و آل او) ملحق شود، معلوم مى‏شود که قبل از او صالحانى بوده‏اند که او پیوستن به ایشان را درخواست مى‏کند.

رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ (129)

معنی کتاب؟

المیزان: تفاوت" کتاب" و" حکمت" ممکن است در این جهت باشد که کتاب اشاره به کتب آسمانى است، و اما حکمت، علوم و دانشها و اسرار و علل و نتائج احکام‏

مگر حکمت آموختنی است؟

مجمع البیان: در معناى «حکمت» اقوال متعددى است.

1- قتاده میگوید: مراد از آن سنّت یعنى احادیث نبوى است.

(1) 2- مالک بن انس معتقد است که منظور از آن معرفت بامور دین و تأویل آیات قرآن است.

3- ابن زید میگوید مراد از آن احکامى است که فقط بوسیله تعلیم پیغمبران بدست میآید.

4- مقاتل میگوید مقصود از آن مواعظ و حلال حرامى است که در قرآن بیان گردیده است.

5- بعضى گفته‏اند «حکمت» صفت کتابى است که در آیه ذکر شده است.

6- برخى میگویند «حکمت» چیزى است که خداوند قلب را بوسیله آن روشن مى‏کند همانطور که چشم را بوسیله قدرت بینایى روشن میگرداند.

عاملی: براى حکمت چند معنى شده بعضى گفته‏اند:

«بلوغ النفس الانسانیّة الى کمالها الممکن فی طرفی العلم و العمل‏. دیگرى گفته است: «الحکمة هی الاصابة فی القول و العمل» قفّال از بعضى فلاسفه نقل کرده است: «الحکمة هی الشّبّه بالاله بقدر الطّاقة البشریّة» عبد اللّه بن وهب گفت: از مالک پرسیدم معنى حکمت را که در آیت هست گفت: شناسائى دین و فهمیدن و عالم شدن و بآن عمل کردن. و شافعى گفته است: حکمت سنّت پیغمبر است و گفته‏اند: «الحکمة هی الفصل بین الحقّ و الباطل‏

مگر تزکیه توسط خود شخص انجام نمی شود؟

عاملی: فخر: یک دسته از مردم حقّ را براى اینکه حقّ است مى‏خواهند و یکدسته از مردم براى اینکه موجب خیر و وسیله‏ى خوشى است قبول مى‏کنند. پس بایستى بیکى از این دو جهت خواستار حقّ بشوند تا زکىّ و پاکیزه شمرده شوند و ایجاد این خاصیّت در مردم بوسیله‏ى پیغمبر باین معنى است که: او بقدرى حکمت و پند و وعده و ترس از عاقبت کار براى آنها مى‏گوید تا حالت ثانوى و دوستى حقّ و طهارت و پاکیزگى در آنها تولید مى‏شود. مجمع: ابن جریج گفته است: یعنى آنها را از پلیدى کفر پاک مى‏کند

مجمع البیان: در معناى این جمله نیز 4 قول است:

1- ابن عباس میگوید «یزکهم» یعنى: «پیغمبر مردم را نسبت بخداوند مطیع و مخلص بگرداند زیرا «زکاء» بمعناى اطاعت و اخلاص است».

2- ابن جریح معتقد است معناى «یزکهم» آنست که مردم را از آلایش شرک پاک سازد.

3- جبائى میگوید یزکهم یعنى «پیغمبر مردم را بافعال و اعمالى دعوت نماید که انجام آنها وسیله تقویت ایمان مردم گردد».

4- اصم معتقد است که منظور از این کلمه این است که پیغمبر روز قیامت بپاکیزگى پیروان خود شهادت بدهد.

رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ (128)

یعنی هنوز به مقام اسلام نرسیده بودند؟

المیزان: این اسلام عبارتست از تمام عبودیت، و تسلیم کردن بنده خدا، آنچه دارد، براى پروردگارش.

چرا همه ذریتشان را دعا نمی کنند؟

ترجمه مجمع البیان: لت اینکه ابراهیم بعضى از فرزندان خود را مخصوص این دعا گردانید این بود که خداوند باو در ضمن آیه قبل‏ - که فرمود «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»- اعلام کرد که بعضى از ذریه او چون ظالم خواهند بود، شایستگى پیشوایى مردم را ندارند

ارنا مناسکنا یا علمنا مناسکنا؟

المیزان: چون در آیه مورد بحث مصدر اضافه به (نا- ما) شده، افاده تحقق را مى‏کند، ساده‏تر آنکه مى‏رساند آن مناسکى منظور است، که از ایشان سر زده، نه آن اعمالى که خدا خواسته تا انجامش دهند. خلاصه مى‏خواهیم بگوئیم: کلمه (مناسکنا)، این نکته را مى‏رساند که خدایا حقیقت اعمالى که از ما بعنوان عبادت تو سر زده، بما نشان بده، و نمیخواهد درخواست کند: که خدایا طریقه عبادت خودت را بما یاد بده، و یا ما را بانجام آن موفق گردان، و این درخواست همان چیزیست که در تفسیر جمله: (وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ، وَ إِقامَ الصَّلاةِ، وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ، ما بایشان فعل خیرات، و اقامه نماز، و دادن زکات، را وحى کردیم). بدان اشاره کردیم، این وحى عبارت است از تسدید در فعل، نه یاد دادن تکالیفى که مطلوب انسان است.

توبه از چه چیزی؟

مجمع البیان: در منظور از این جمله سه وجه گفته شده است:

1- ابراهیم و اسماعیل این جمله را نه از جهت اینکه مرتکب گناه صغیره یا کبیره شده یا مرتکب فعل قبیحى شده باشند گفته‏اند، زیرا دلائل متقن و محکمى دلالت دارند که کلیه پیغمبران خدا معصوم و از گناه کوچک و بزرگ منزّه و مبرّا بوده‏اند، بلکه براى تحقق بندگى کامل و انقطاع بتمام معنا نسبت بخدا این جمله از آنها صادر گردیده است تا مردم دیگر از آنها پیروى کنند این وجه صحیح‏ترین وجوه است.

2- منظور ابراهیم و اسماعیل درخواست توبه پذیرى از خداوند نسبت بستمکاران ذریّه خود بوده است.

3- مراد این است که پروردگارا رحمت و عنایت خود را شامل ما بگردان.

کوثر: منظور از توبه در اینجا و موارد مشابه دیگر توبه اصطلاحى یعنى پشیمانى از گناه نیست بلکه منظور بازگشت و توجه به خداست آنها از خدا مى‏خواستند که خدا نیز آنها را بپذیرد و مورد لطف و عنایت قراربدهد.

وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ (127)

چرا بین ابراهیم و اسماعیل فاصله افتاده؟

نور: ابراهیم واسماعیل علیهما السلام در کار مساوى نبودند. در حدیث مى خوانیم: ابراهیم بنّایى مى‏ کرد واسماعیل سنگ به دست پدر مى ‏داد. وشاید به سبب همین تفاوت، میان نام آن دو بزرگوار فاصله گذاشته است‏.

وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ (126)

تفاوت آمناً وامناً؟

عملاً چطور در رزق ثمرات بین مؤمنان و غیر آنها تمایز ایجاد می شود؟

المیزان:‏ با اینکه آن جناب مى‏دانست که بحکم ناموس زندگى اجتماعى دنیا، وقتى رزقى به شهرى وارد مى‏شود، ممکن نیست کافران از آن سهم نبرند، و بهره‏مند نشوند، و لیکن در عین حال (و خدا داناتر است) دعاى خود را مختص به مؤمنین کرد تا تبرى خود را از کفار همه جا رعایت کرده باشد

نمونه: ظاهرا ثمرات یک معنى وسیع دارد که هر گونه نعمت مادى، اعم از میوه‏ها و مواد دیگر غذایى، و نعمتهاى معنوى را شامل مى‏شود، در حدیثى از امام صادق ع مى‏خوانیم که فرمود: هى ثمرات القلوب:" منظور میوه دلها است"! اشاره به اینکه خداوند محبت و علاقه مردم را به مردم این سرزمین جلب مى‏کند.

فَأُمَتِّعُهُ یعنی چه؟ یعنی در دنیا به او حتماً خوش می گذرد؟

نمونه: اما آنها که راه کفر را پوییده‏اند بهره کمى (از این ثمرات) به آنها خواهم داد" (و به طور کامل محروم نخواهم کرد!

مجمع البیان: یعنى ابراهیم علیه السلام دعاى تو را در باره مؤمنین مستجاب کردم کفّار را نیز تا موقع مرگ روزى میدهم.

بعضى گفته‏اند منظور این است که کفار را در دنیا فورا بهلاکت نمیرسانم و بآنها در مدت زندگى آنان در دنیا روزى میرسانم.

حسن میگوید: مراد این است که کفّار را از امنیّت و روزى تا زمان خروج حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله بهره‏مند میگردانم ولى هنگامى که آن حضرت خروج کرد یا آنها را مى‏کشد و یا از مکه اخراج میکند.

 منظور از من کفر کفار مکه است یا منظور همه کفار است؟

روان جاوید در تفسیر قرآن: مراد از کافر در ذیل آیه کسانى هستند که منکر وصى او شدند و متابعت آنحضرت را ننمودند از امت او

کوثر: آن گروه از ساکنان شهر که کافر باشند

اضطره الی عذاب النار یا فی عذاب النار؟

تفسیر شاهی: مراد از اضطرار میرانیدن ایشانست بر کفر زیرا که قدرت بر تحصیل سبب نجات از عذاب آخرت و دخول در جنت در ایام حیاتست و مردن موجب اضطرار است در دخول جنت یا جهنم

معنی مثابه؟

المیزان: مثابت، یعنى مرجع بودن ، چون کلمه (مثابه) از ماده (ثوب) است، که بمعناى برگشتن است.

نمونه: " مثابة" در اصل از ماده" ثوب" به معنى باز گشت چیزى به حالت نخستین است، و از آنجا که خانه کعبه مرکزى بوده است براى موحدان که همه سال به سوى آن رو مى‏آوردند، نه تنها از نظر جسمانى که از نظر روحانى نیز بازگشت به توحید و فطرت نخستین مى‏کردند، از این رو به عنوان مثابه معرفى شده، و از آنجا که خانه انسان که مرکز بازگشت همیشگى او مى‏باشد محل آرامش و آسایش است، در کلمه" مثابه" یک نوع آرامش و آسایش خاطر، نیز افتاده است‏

اخذ مصلی یعنی چه؟

المیزان: کلمه مصلى اسم مکان از صلاة بمعناى دعاء است، و معنایش اینست که از مقام ابراهیم ع مکانى براى دعاء بگیرید، و ظاهرا جمله: (جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً) بمنزله زمینه چینى است، که به منظور اشاره به ملاک تشریع نماز بدان اشاره شده است، و به همین جهت نفرمود: در مقام ابراهیم نماز بخوانید، بلکه فرمود: از مقام ابراهیم محلى براى نماز بگیرید پس در این مقام، صریحا امر روى صلاة نرفته، بلکه روى گرفتن محلى براى صلاة از مقام ابراهیم رفته است.

نمونه: منظور از" مصلى" نیز محل نماز است.

مجمع البیان: در اینکه منظور از «مصلّى» چیست 3 قول است:

1- از ائمه اطهار علیه السلام روایت شده است که «منظور از «مصلّى» محلّ نماز است یعنى: مقام ابراهیم را محلّ نماز خود قرار بدهید» قتاده و سدى نیز همین قول را اختیار کرده‏اند.

فقهاء مذهب امامیّه براى وجوب نماز طواف بهمین آیه استدلال نموده‏اند زیرا خداوند بخواندن نماز در «مقام ابراهیم» امر فرموده و دلالت «امر» بر وجوب نیز مسلّم است و از طرفى غیر از نماز طواف، مسلماً هیچ نمازى در آن مکان واجب نیست نتیجه این است که متعلّق «امر» واقع در آیه نماز طواف است.

2- مجاهد میگوید: منظور از مصلّى محلّ دعا است زیرا کلمه «صلاة» در لغت بمعناى «دعا» نیز آمده است.

3- حسن میگوید: مقصود از مصلّى «قبله» است یعنى مقام ابراهیم را در حال نماز در جلو خود قرار دهید.

عهد در این آیه با عهد در آیه قبل فرق می کند؟

المیزان: کلمه (عهد) در اینجا بمعناى امر است‏.

چرا می گوید الرکع السجود؟ چرا نمی گوید مصلین؟

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ (124)

منظور از کلمات؟

المیزان: مراد به (کلمات) در آیه مورد بحث، قضایایى است که ابراهیم با آنها آزمایش شد، و عهدهایى است الهى، که وفاى بدانها را از او خواسته بودند، مانند قضیه کواکب، و بتها، و آتش، و هجرت، و قربانى کردن فرزند، و غیره.

 

معنی اتمام؟

المیزان: اگر ضمیر در (اتمهن) بابراهیم برگردد، معنایش این میشود که ابراهیم آن کلمات را تمام کرد، یعنى آنچه را خدا از او مى‏خواست انجام داد، و امتثال نمود، و اما اگر ضمیر در آن بخداى تعالى برگردد، هم چنان که ظاهر هم همین است، آن وقت معنا این میشود که خدا آن کلمات را تمام کرد، یعنى توفیق را شامل حال ابراهیم کرد و مساعدتش فرمود تا همانطور که وى میخواست دستورش را عمل کند.

و من ذریتی درخواست است یا سؤال؟

المیزان: ابراهیم درخواست‏کرد امامت را بذریه من نیز بده‏

در ظالمین، ظلم در چه حدی منظور است؟ حتی ظلم کوچک هم شامل آن می شود. اشتباه چطور؟

المیزان: مطلق هر کسى است که ظلمى از او صادر شود، هر چند آن کسى که یک ظلم و آنهم ظلمى بسیار کوچک مرتکب شده باشد، حال چه اینکه آن ظلم شرک باشد، و چه معصیت، چه اینکه در همه عمرش باشد، و چه اینکه در ابتداء باشد، و بعد توبه کرده و صالح شده باشد، هیچیک از این افراد نمى‏توانند امام باشند، پس امام تنها آن کسى است که در تمامى عمرش حتى کوچکترین ظلمى را مرتکب نشده باشد.

وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ (120)

معنی ملت؟

قاموس قرآن: دین و شریعت. اصل آن از «امللت الکتاب» است و دین را بدانجهت ملّت گویند که از جانب خدا املا شده است.

در مفردات میگوید: «ملت مانند دین است و آن نام شریعتى است که خدا بر زبان انبیاء براى مردم فرستاده است. فرق دین با ملّت آنست که ملّت فقط بر پیامبر نسبت داده میشود نه بآحاد امّت، گفته نمیشود ملّت خدا، امّت زید ولى گویند دین خدا و دین زید».

معنی ولی؟

قاموس قرآن ‏: سرپرست و اداره کننده امر. و نیز بمعنى دوست و یارى کننده و غیره آید.