با مفهوم شفاعت تناقض ندارد؟ شفاعت داریم یا نه؟
تسـنیم:
در شفاعت تشریعى مبداء تأثیر موجود دیگرى است و شفیع رابط و واسط است تا نصاب قبول را تتمیم یا نصاب گسترش فیض را تکمیل کند، بر خلاف شفاعت تکوینى و استعانت از علل و استمداد از اسباب که در آن همه علل و اسباب تکوینى، شفیع معلول است و خود آن علت و سبب عامل رفع نیاز است وتاءثیر آن به عنوان مبداء قابل اعتماد، سبب استمداد از آن مى شود
شفاعت نفى شده در قرآن، مربوط به شفاعت تکوینى است و به ردّ شبهه بت پرستان باز مى گردد؛ زیرا همه یا غالب ادله اى که محقّقان از بت پرستان بر بت پرستى خود اقامه مى کردند به شفاعت تکوینى بتان باز مى گردد. مشرکان بت ها را شفیعان و وسایط در ارزاق و نعمت هاى تکوینى (در دنیا) مى دانستند، نه در مسائل حقوقى و اجتماعى و قضایى و قراردادى. آیات فراوانى نیز که در آن شفاعت تشریعى در قیامت مطرح است ظهور آن در معاد به شفاعت تکوینى باز مى گردد؛ زیرا آخرت دار تکوین است، نه اعتبار و قرارداد، و جزاى آخرت جزایى تکوینى است، نه قراردادى.
بهترین راه حلّ تعارض متوهم بین ادّله نفى و اثبات شفاعت، از میان وجوهى همچون لحاظ ایمان و کفر، اذن و عدم اذن، تحول و عدم تحول در ذات شفاعت شونده، موقف هاى متعدد معاد، همانا لحاظ استقلال و اذن است و آن این که ادلّه اثبات ناظر به شفاعت ماءذون و ادلّه نفى راجع به شفاعت مستقل و بدون اذن اوست.
المیزان:
و نیز فرموده : (لا یملکون الشفاعه ، الا من
اتخذ عند الرحمن عهدا)، (مالک شفاعت نیستند، مگر تنها کسانیکه نزد خدا عهدى داشته باشند)،
و نیز فرموده ، (یومئذ لا تنفع الشفاعه ، الا من اذن له الرحمن ، و رضى له قولا، یعلم
ما بین ایدیهم و ما خلفهم ، و لا یحیطون به علما)، (امروز شفاعت سودى نمى
بخشد، مگر از کسى که رحمان باو اجازه داده باشد، و سخن او را پسندیده باشد، او
بآنچه مردم کرده اند، و نیز بآنچه آثار پشت سر نهاده اند، دانا است ، و مردم باو
احاطه علمى ندارند).
این آیات بطوریکه ملاحظه مى فرمائید، یا شفاعت
را مختص بخداى (عز اسمه ) مى کند،و یا آن را عمومیت میدهد، و
براى غیر خدا نیز اثبات مى کند، اما با این شرط که خدا باو اذن داده باشد، و
بشفاعتش راضى باشد،
نمونه:
در آیه بعد قرآن خط بطلانى بر خیالهاى باطل یهود مى کشد، زیرا آنها
معتقد بودند که چون نیاکان و اجدادشان پیامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند
کرد، و یا گمان مى کردند مى توان براى گناهان فدیه و بدل تهیه نمود، همانگونه که
در این جهان متوسل به رشوه مى شدند.
قرآن و مساءله شفاعت
بدون شک مجازاتهاى الهى
چه در این جهان و چه در قیامت جنبه انتقامى ندارد، بلکه همه آنها در حقیقت ضامن
اجرا براى اطاعت از قوانین و در نتیجه پیشرفت و تکامل انسانها است ، بنابر این هر
چیز که این ضامن اجراء را تضعیف کند باید از آن احتراز جست تا جرات و جسارت بر
گناه در مردم پیدا نشود.
از سوى دیگر نباید راه
بازگشت و اصلاح را بکلى بر روى گناهکاران بست بلکه باید به آنها امکان داد که خود
را اصلاح کنند و به سوى خدا و پاکى تقوا باز گردند.
(شفاعت ) در معنى صحیحش
براى حفظ همین تعادل است ، و وسیله اى است براى بازگشت گناهکاران و آلودگان ، و در
معنى غلط و نادرستش موجب تشویق و جرات بر گناه است .
کسانى که جنبه هاى
مختلف شفاعت و مفاهیم صحیح آنرا از هم تفکیک نکرده اند گاه بکلى منکر مساءله شفاعت
شده ، آنرا با توصیه و پارتى بازى در برابر سلاطین و حاکمان ظالم برابر مى دانند!
و گاه مانند وهابیان
آیه فوق را که مى گوید: (لا یقبل منها شفاعة ) در قیامت از کسى شفاعت پذیرفته نمى
شود بدون توجه به آیات دیگر دستاویز قرار داده و به کلى شفاعت را انکار کرده اند.
به هر حال ایرادهاى
مخالفان شفاعت را در چند مطلب مى توان خلاصه کرد:
1- اعتقاد به شفاعت روح سعى و
تلاش را تضعیف مى کند.
2- اعتقاد به شفاعت
انعکاسى از جامعه هاى عقب مانده و فئودالیته است .
3- اعتقاد به شفاعت
موجب تشویق به گناه و رها کردن مسئولیتها است .
4- اعتقاد به شفاعت یک
نوع شرک و چندگانه پرستى و مخالف قرآن است ! 5 اعتقاد به شفاعت مفهومش دگرگون شدن
احکام خداوند و تغییر اراده و فرمان او است !
ولى بطورى که خواهیم
گفت همه این ایرادها از آنجا ناشى شده که شفاعت را از نظر مفهوم قرآنى با شفاعتهاى
انحرافى رائج در میان عوام مردم اشتباه کرده اند.
از آنجا که این مساءله
هم در جهت اثبات ، و هم در جهت نفى ، داراى اهمیت ویژه اى است باید بطور مشروح از
مفهوم شفاعت فلسفه شفاعت شفاعت در عالم تکوین شفاعت در قرآن و حدیث شفاعت و مساءله
توحید و شرک در اینجا بحث کنیم تا هر گونه ابهامى در زمینه آیه فوق و سایر آیاتى
که در آینده در زمینه شفاعت با آن برخورد خواهیم کرد بر طرف شود.
1- مفهوم واقعى شفاعت
کلمه (شفاعت ) از ریشه
(شفع ) بمعنى (جفت ) (و ضم الشى ء الى مثله ) گرفته شده ، و نقطه مقابل آن (وتر)
به معنى تک و تنها است ، سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قویترى براى کمک به فرد
ضعیفتر اطلاق گردیده است و این لفظ در عرف و شرع به دو معنى متفاوت گفته مى شود:
الف شفاعت در لسان عامه
به این گفته مى شود که شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده کرده و نظر
شخص صاحب قدرتى را در مورد مجازات زیردستان خود عوض کند.
گاهى با استفاده از
نفوذ خود یا وحشتى که از نفوذ او دارند.
و زمانى با پیش کشیدن
مسائل عاطفى و تحت تاثیر قرار دادن عواطف طرف .
و زمان دیگرى با تغییر
دادن مبانى فکرى او، درباره گناه مجرم و استحقاق او، و مانند اینها...
بطور خلاصه شفاعت طبق
این معنى هیچگونه دگرگونى در روحیات و فکر مجرم یا متهم ایجاد نمى کندتمام
تاءثیرها و دگرگونیها مربوط به شخصى است که شفاعت نزد او مى شود (دقت کنید).
این نوع شفاعت در
بحثهاى مذهبى مطلقا معنى ندارد زیرا نه خداوند اشتباهى مى کند که بتوان نظر او را
عوض کرد، و نه عواطفى به این معنى که در انسان است دارد که بتوان آن را برانگیخت
، و نه از نفوذ کسى ملاحظه مى کند و وحشتى دارد و نه پاداش و کیفرش بر محورى غیر از
عدالت دور مى زند.
مفهوم دیگر شفاعت بر
محور دگرگونى و تغییر موضع شفاعت شونده دور میزند، یعنى شخص شفاعت شونده موجباتى
فراهم مى سازد که از یک وضع نامطلوب و درخور کیفر بیرون آمده و به وسیله ارتباط با
شفیع ، خود را در وضع مطلوبى قرار دهد که شایسته و مستحق بخشودگى گردد، و همانطور
که خواهیم دید ایمان به این نوع شفاعت در واقع یک مکتب عالى تربیت و وسیله اصلاح
افراد گناهکار و آلوده ، و بیدارى و آگاهى است ، و شفاعت در منطق اسلام از نوع
اخیر است .
و خواهیم دید که تمام
ایرادها، خرده گیریها، و حمله ها همه متوجه تفسیر اول براى شفاعت مى شود، نه مفهوم
دوم که یک معنى منطقى و معقول و سازنده است .
این بود تفسیر اجمالى
شفاعت در دو شکل (تخدیرى ) و (سازنده ).
2- شفاعت در عالم تکوین
آنچه در مورد شفاعت به
تفسیر صحیح و منطقى آن گفتیم در جهان تکوین
و آفرینش (علاوه بر
عالم تشریع ) نیز فراوان دیده مى شود، نیروهاى قویتر این جهان به نیروهاى ضعیفتر
ضمیمه شده و آنها را در مسیر هدفهاى سازنده پیش مى برند، آفتاب میتابد و باران مى
بارد و بذرها را در دل زمین آماده مى سازد تا استعدادهاى درونى خود را به کار گیرند،
و نخستین جوانه حیات را بیرون فرستند پوست دانه ها را بشکافند و از ظلمتکده خاک سر
بر آورده به سوى آسمان که از آن نیرو دریافت داشته اند پیش بروند.
این صحنه ها در حقیقت
یک نوع شفاعت تکوینى در رستاخیز زندگى و حیات است ، و اگر با اقتباس از این الگو
نوعى از شفاعت در صحنه (تشریع ) قائل شویم راه مستقیمى را پیش گرفته ایم که توضیح
آن را به زودى خواهیم خواند.
3- مدارک شفاعت
اکنون به مدارک اصلى و
دست اول در مورد مساءله شفاعت مى پردازیم :
در قرآن درباره مساءله
شفاعت (به همین عنوان ) در حدود 30 مورد بحث شده است (البته بحثها و اشارات دیگرى
به این مساءله بدون ذکر این عنوان نیز دیده مى شود).
آیاتى که در قرآن
پیرامون این مساءله بحث مى کند در حقیقت به چند دسته تقسیم مى شود:
گروه اول آیاتى است که
بطور مطلق شفاعت را نفى مى کند مانند: (انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتى یوم لا
بیع فیه و لا خلة و لا شفاعة ) (بقره 254) و مانند (و لا یقبل منها شفاعة ) (بقرة
: 48).
در این آیات راه هاى
متصور براى نجات مجرمان غیر از ایمان و عمل صالح چه از طریق پرداختن عوض مادى یا
پیوند و سابقه دوستى ، و یا مساءله شفاعت نفى شده است .
در مورد بعضى از مجرمان
مى خوانیم : (فما تنفعهم شفاعة الشافعین ) (مدثر48): (شفاعت شفاعت کنندگان به حال
آنها سودى ندارد).
گروه دوم آیاتى است که
(شفیع ) را منحصرا خدا معرفى مى کند مانند: (ما لکم من دونه من ولى و لا شفیع )
(سجده : 4): غیر از خدا ولى و شفیعى نداریم و قل لله الشفاعة جمیعا (زمر: 44):(همه
شفاعتها مخصوص خدا است )
گروه سوم آیاتى است که
شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا مى کند مانند: (من ذا الذى یشفع عنده الا باذنه
) (بقره : 255) چه کسى مى تواند جز به اذن خدا شفاعت نماید؟ و (و لا تنفع الشفاعة
عنده الا لمن اذن له ) (سباء: 23):( شفاعت جز براى کسانى که خدا اجازه دهد سودى
ندارد).
گروه چهارم آیاتى است
که شرائطى براى شفاعت شونده بیان کرده است گاهى این شرط را رضایت و خشنودى خدا
معرفى مى کند مانند: (و لا یشفعون الا لمن ارتضى ) (انبیاء: 28).
طبق این آیه شفاعت
شفیعان منحصرا شامل حال کسانى است که به مقام (ارتضاء) یعنى پذیرفته شدن در پیشگاه
خداوند، رسیده اند.
و گاه شرط آن را گرفتن
عهد و پیمان نزد خدا معرفى مى کند مانند (لا یملکون الشفاعة الا من اتخذ عند
الرحمن عهدا). (مریم : 87) (منظور از این عهد و پیمان ایمان به خدا و پیامبران
الهى است ).
و زمانى صلاحیت شفاعت
شدن را از بعضى از مجرمان سلب مى کند، مانند سلب شفاعت از ظالمان در آیه زیر: (ما
للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع ): (غافر: 18). و به این ترتیب داشتن عهد و پیمان
الهى یعنى ایمان ، و رسیدن به مقام خشنودى پروردگار و پرهیز از گناهانى چون ظلم و
ستم ، جزء شرائط حتمى شفاعت است .
4- شرائط گوناگون شفاعت
خلاصه اینکه آیات شفاعت
بخوبى نشان مى دهد که مساءله شفاعت از نظر منطق اسلام یک موضوع بى قید و شرط نیست
بلکه قیود و شرایطى ، از نظر جرمى که درباره آن شفاعت از یک سو، شخص شفاعت شونده
از سوى دیگر، و شخص شفاعت کننده از سوى سوم دارد که چهره اصلى شفاعت و فلسفه آن را
روشن مى سازد.
مثلا گناهانى همانند
ظلم و ستم بطور کلى از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن مى گوید: ظالمان (شفیع
مطاعى ) ندارند!
و اگر ظلم را به معنى
وسیع کلمه آنچنان که در بعضى از احادیث بعدا خواهد آمد تفسیر کنیم شفاعت منحصر به
مجرمانى خواهد بود که از کار خود نادمند و پشیمان ، و در مسیر جبران و اصلاحند، و
در این صورت شفاعت پشتوانه اى خواهد بود براى توبه و ندامت از گناه (و اینکه بعضى
تصور مى کنند با وجود ندامت و توبه نیازى به شفاعت نیست اشتباهى است که پاسخ آن را
به زودى خواهیم داد).
از طرف دیگر طبق آیه 28
سوره انبیاء تنها کسانى مشمول بخشودگى از طریق شفاعت مى شوند که به مقام (ارتضاء)
رسیده اند و طبق آیه 87 مریم داراى (عهد الهى ) هستند.
این دو عنوان همان گونه
که از مفهوم لغوى آنها، و از روایاتى که در تفسیر این آیات وارد شده ، استفاده مى
شود به معنى ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و
سیئات نیکى اعمال نیک و بدى اعمال بد و گواهى به درستى تمام مقرراتى است که از سوى
خدا نازل شده ، ایمانى که در فکر و سپس در زندگى آدمى انعکاس یابد، و نشانهاش این
است که خود را از صفت ظالمان طغیانگر که هیچ اصل مقدسى را به رسمیت نمى شناسند
بیرون آورد و به تجدید نظر در برنامه هاى خود وادارد.
در آیه 64 سوره نساء در
مورد آمرزش گناهان در سایه شفاعت مى خوانیم : (و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک
فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما): در این آیه توبه و
استغفار مجرمان مقدمهاى براى شفاعت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) شمرده
شده است .
و در آیه 98 و 99 سوره
یوسف : قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین قال سوف استغفر لکم ربى
انه هو الغفور الرحیم ): نیز آثار ندامت و پشیمانى از گناه در تقاضاى برادران یوسف
از پدر بخوبى خوانده مى شود.
در مورد شفاعت فرشتگان
(در سوره آیه 7) مى خوانیم که استغفار و شفاعت آنها تنها براى افراد با ایمان و
تابعان سبیل الهى و پیروان حق است (و یستغفرون للذین آمنوا ربنا وسعت کل شى ء رحمة
و علما فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک و قهم عذاب الجحیم ).
باز در اینجا این سؤ ال
که با وجود توبه و تبعیت از سبیل الهى و گام نهادن در مسیر حق ، چه نیازى به شفاعت
است مطرح مى شود که در بحث حقیقت شفاعت از آن پاسخ خواهیم گفت .
و در مورد شفاعت
کنندگان نیز این شرط را ذکر کرده که باید گواه بر حق باشند (الا من شهد بالحق )
(زخرف 87) و به این ترتیب شفاعت شونده باید یک نوع ارتباط و پیوند با شفاعت کننده
بر قرار سازد، پیوندى از طریق توجه به حق و گواهى قولى و فعلى به آن ، که این خود
نیز عامل دیگرى براى سازندگى و بسیج نیروها در مسیر حق است .
5- احادیث اسلامى و
شفاعت
در روایات اسلامى نیز
تعبیرات فراوانى مى بینیم که مکمل مفاد آیات فوق است و گاهى صریحتر از آن ، از
جمله :
1- در تفسیر (برهان )
از امام کاظم (علیه السلام ) از على (علیه السلام ) نقل شده که مى فرماید: از
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) شنیدم (شفاعتى لاهل الکبائر من امتى ...):
شفاعت من براى مرتکبین گناهان کبیره است راوى حدیث که ابن ابى عمیر است مى گوید:
از امام کاظم (علیه السلام ) پرسیدم چگونه براى مرتکبان گناهان کبیره شفاعت ممکن
است در حالى که خداوند مى فرماید: (و لا یشفعون الا لمن ارتضى ) مسلم است کسى که
مرتکب کبائر شود مورد ارتضاء و خشنودى خدا نیست .
امام (علیه السلام ) در
پاسخ فرمود:(هر فرد با ایمانى که مرتکب گناهى طبعا پشیمان خواهد شد و پیامبر (صلى
اللّه علیه و آله و سلم ) فرموده پشیمانى از گناه توبه است ... و کسى که پشیمان
نگردد مؤ من واقعى نیست ، و شفاعت براى او نخواهد بود و عمل او (ظلم ) است ، و
خداوند مى فرماید ظالمان دوست و شفاعت کنندهاى ندارند).
مضمون صدر حدیث این است
که شفاعت شامل مرتکبان کبائر مى شود.
ولى ذیل حدیث روشن مى
کند که شرط اصلى پذیرش شفاعت واجد بودن ایمانى است که مجرم را به مرحله ندامت و
خود سازى و جبران برساند، و از ظلم و طغیان و قانون شکنى برهاند (دقت کنید).
2- در کتاب کافى از
امام صادق (علیه السلام ) در نامهاى که به صورت متحد المال براى اصحابش نوشت چنین
نقل شده :
(من سره ان ینفعه شفاعة
الشافعین عند الله فلیطلب الى الله ان یرضى عنه )
لحن این روایت نشان مى
دهد که براى اصلاح اشتباهاتى که در زمینه شفاعت براى بعضى از یاران امام خصوصا و
جمعى از مسلمانان عموما رخ داده است صادر شده ، و با صراحت شفاعتهاى تشویق کننده
به گناه در آن نفى شده است و مى گوید (هر کس دوست دارد مشمول شفاعت گردد باید خشنودى
خدا را جلب کند).
3- باز در حدیث پر معنى
دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم :(اذا کان یوم القیامه بعث الله
العالم و العابد، فاذا وقفا بین یدى الله عز و جل قیل للعابد انطلق الى الجنه ، و
قیل للعالم قف تشفع للناس بحسن تادیبک لهم ):
( در روز رستاخیز
خداوند (عالم ) و (عابد) را بر مى انگیزد به عابد مى گوید تنها به سوى بهشت رو اما
به عالم مى گوید براى مردمى که تربیت کردى شفاعت کن !.
در این حدیث پیوندى در
میان (تادیب عالم ) و شفاعت او نسبت به شاگردانش ) که مکتب او را درک کرده اند
دیده مى شود که میتواند پرتوى به روى بسیارى از موارد تاریک این بحث بیفکند.
بعلاوه اختصاص شفاعت
کردن به عالم و نفى آن از عابد نشانه دیگرى است از این که شفاعت در منطق اسلام یک
مطلب قرار دادى و یا پارتى بازى نیست بلکه یک مکتب تربیتى است و تجسمى است از
تربیت در این جهان .
6- تاثیر معنوى شفاعت
آنچه در مورد روایات
شفاعت آوردیم قسمت کمى از بسیار بود، که بخاطر نکات خاصى که متناسب با بحث مادر
آنها بود انتخاب گردید، و گر نه روایات شفاعت به مرحله تواتر رسیده است .